Tuesday, January 13, 2009

شفیق احمد ستاک. تورنتو .

شفیق احمد ستاک- تورانتو
آسمان خیال

در آسمان خیالت ستاره پیدا کن
به برق ِ یک نگه ات، ماه ِ پاره پیداکن

هزار حجّت ِ وحدانیت دراین هستیست
مکان سجدهء خود بی مناره پیدا کن

مشو امیرهء نازی، به پهنهء گیتی
بیا و همّت ِ شاه سواره پیدا کن

طلای سرخ، به الماس ِ آب ِ دیده بشوی
به گوش ِچشم ِ دلت، گوشواره پیدا کن

هزار سال تو سرمشق این جهان بودی
مقام رهبری، در این هزاره پیدا کن

به زورِ ناخن ِ سرسخت و کوشش پیهم
زلال ِ را، ز دل ِ سنگ خاره پیدا کن*

جمال یار عیان است، در وجودِ خودت
به دل، تو قوت و تابِ نظاره پیدا کن

منم فسرده تنی مردهء دو صد ساله
ز روح بوسه مرا هم دوباره پیدا کن

ای آنکه تازه بدوران رسیده یی امروز
کمی مروَّت و رسم ِ گذاره پیدا کن

به حال ِ زارِ غریبان ِ این وطن روزی
تو ای سیاسیِّی من، راه وچاره پیدا کن

بس است، بستن ِ گردن، به کرّواتِ غرور
سری، برون ز گریبان ِ پاره پیدا کن

ترا قیافهء مزدوریِّت، مبارک باد **
مرا مگو که توهم، این قواره پیدا کن

برنج ِ کمکِ بنگاله، تا به کی گیری؟
توان ِ مصرف وتولیدِ " باره" پیدا کن

شکن قوالب ِ تقلیدِ دیگران، امروز
علاج کارِ خود، از استخاره پیدا کن

بیا و مرهم و داروی ِ درد ورنج ِ وطن
ز لفظ وآیهء این سی سپاره پیدا کن

به بحر خاطر آزردهء فراق ِ دلم
ز لطف ومهرِ وصالت، کناره پیدا کن

" ستاک" سبک ِ سرایش، به سادگی تا کی؟
کمی مجاز و کمی، استعاره پیدا کن
***



* زلال ِ سرخ، ز هر سنگ ِ خاره پیدا کن

** ترا قیافهء مزدور، خوب می زیبد
مرا مگو که تو هم این قواره پیدا کن

Friday, January 9, 2009

در آیینه ی تاریخ

لطیف طبیبی
درآینه ی تاریخ
نگاهی به اشغال نظامی افغانستان توسط شوروی

مقدمه یی بر موضوع
برای خوانندگانی که ماهیت زمان و تاریخ را با دقت مورد تحقیق قرار می دهند،هیچگونه واقعیت عینی وجود ندارد، تا در موقعیت شکست خوردهءارتش شوروی در افغانستان، شک و تردید به خود راه دهند. هنگامی که ندامت تقریباً تمامی اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی نسبت به اشغال نظامی افغانستان و شکست محتوم این قدرت جهان آشکار می گردد و، راه حلی از این بن بست سیاسی در سیاست جهانمداری انترناسیونالیسم شوروی وجود ندارد، طرح پرسترویئکا به عنوان سیاست اندیشه نو مطرح می شود. نقطه عطف این شکست، چهاردهم فبروری 1989 میلادی است که اقوام وادیهای هندوکش با قربانی یک و نیم ملیون انسان بیگناه، ارتش اشغالگر سرخ را از سرزمین خویش بیرون راندند. این شکست باعث رسوایی دولت شوروی گردید. از همین خاطر چهاردهم فبروری روز افتخار آمیزی در تاریخ اقوام هندوکش می باشد.
متاسفانه که اقوام هندوکش با این همه قربانی که دادند، بعداً به نیروی ضد خود تبدیل شدند و، به شکستن خویشتن ادامه دادند و، اکنون واپس اسیر قدرت های نظامی بیگانه شده اند. دلایل چندی در باره عقبماندگی جامعه ما وجود دارد که، یکی از آنها روش استبدادی نظام های حاکم قبیلوی در این سرزمین است. این علل سیاسی باعث شده که تا هنوز در بین اقوام وادیهای هندوکش، جریانات عقلانی پیشگام روشنفکرانه به وجود نیاید. اگرچه مردم این وادی ها در قرون متمادی استعمارشکن بو ران شمال و جنوب، ده اند و در مقابل استعمارگسرزمین خود را حفظ کرده اند، ولی به آگاهی، دانش و فرهنگ سیاسی که بائیست می رسیدند، نرسیدند.
برای اینکه به یک قضاوت عادلانه سراشغال نظامی افغانستان توسط شوروی بررسیم، باید اشارهء به پروسه سیاست توسعه طلبانه روسیه با کشور های همجوار درعصربلشویک ها به نمایم، زیرا طرح انقلاب جهانی و صدوره ایدئولوژی انترناسیونالیسم روسی برنامه بلشویک ها بود، به اساس این دکترین سیاستمداران شوروی در زمان های بعد، روابط سیاسی با کشور های همجوار در سطح جهان بر قرار نمودند.
سیاست توسعه طلبانه امپراتوری روسیه به سوی هندوکش سیاست توسعه طلبانه یی که از زمان ایوان سوم در سال 1505 تا پتر اول کبیر 1725 میلادی درسرزمین روسیه آغاز شد، نه تنها به خودگردانی کامل روسیه رسید، بلکه توسط سیاست استعمار جویانه، روسیه به بزرگترین کشور جهان تبدیل گردید که با وسعتی حدود سه برابر قاره اروپا، این کشور از سرزمینهای انبوه بالتیک تا اقیانوس آرام امتداد مییافت. بیشترین میزان توسعه روسیه در قرن هفدهم واقع شد و در سال 1721 میلادی رسماً به امپراتوری روسیه مسما گردید.
چهل سال بعد از تشکل امپراتوری روسیه در شمال وادیهای هندوکش، در جنوب این سرزمین، امپراتوری استعمارگر انگلیس در قاره هند مسلط شد. برخی از مورخین افغان زمانی که سر تسلط انگلیس بر هند می نویسند، نقش حاکمفرمایان قبیلوی ما را نادیده می گیرند. مورخین افغان حملات بی مورد احمدشاه ابدالی و قتل عام مراته های هند را تا امروز نقد نکرده اند و، به نوعی این حملات را برحق می دانند. چنین قضاوتی چیزی جزء احساسات عمیق قومگرایی و ناآگاهی از تاریخ ملت های دیگر نمی تواند باشد. اگر به ژرفای این روند دقت کنیم، می بینیم که در حقیقت خود ما زمینه های به اسارت کشیدن خود را که در صد سال بعد به وقوع پیوست، به وجود آوردیم.
دانشمندان شرق و غرب معتقد اند که بخش وسیعی از توده های هند در همان زمان صاحب نیروی سازندگی بزرگی بودند. ابوریحان بیرونی در کتاب جغرافیای هند از ذکاوت و فن حسابداری مردم هند یاد نموده است. مردم هند استعداد تجمع سرمایه را داشتند و ذهن آنها برای علم حساب از توانمندی ویژه یی برخوردار بود. این زمان مصادف است با سالهای 1760 و تهاجم های پی در پی احمد شاه ابدالی به هند، به خصوص هفتمین حمله وی که به قتل عام مراته های هند انجامید. این شکست و ضعف هند زمینه ی تسلط انگلیس را در ایالت بنگال و باقی نواحی آن آسانتر ساخته و زمینه های استحکام بی چون و چرای مواضع انگلیس را در هند فراهم ساخت. امپراتوری استعماری انگلیس بعدها برای تسلط بر کشورهای دیگر و پیشرفت به مرزهای روسیه با اقوام وادی های هندوکش داخل جنگ گردید.
اواخر دهه 1870 روسیه و امپراتوری عثمانی مجدداً در بالکان با همدیگر درگیر شدند. از سال 1875 تا 1877 بحران در بالکان با شورشهای علیه حکومت عثمانی تشدید شد، حرکاتی که از سوی اتباع مختلف اسلاوی آغاز گردید و زیادتر رنگ و بوی مجادله ی مذهبی اسلام و مسیحت را می داد، که توسط ترکان عثمانی سرکوب شد و کشور روسیه آن را بیرحمی بزرگی میدانست. ایده استعمارجویانه ی ملیگرایانه ی روسی، عامل جدی داخلی در حمایت از مسیحیان آزادیخواه بالکانی علیه حکومت عثمانی بود و موجب استقلال بلغارستان و صربستان گردید. در اوایل سال 1877، روسیه از طرف صربستان در این درگیری مداخله نمود، و سربازان داوطلب روسی را برای جنگ با امپراتوری عثمانی به آن نقطه اعزام نمود. طی یکسال روسها به حوالی قسطنطنیه رسیدند و عثمانیها را محاصره نمودند. دیپلمات ها و ژنرالهای ملیگرای روسی، الکساندر دوم را وادار نمودند تا عثمانی ها را به امضای (پیمان سن استفانو) در مارچ 1878 مجبور سازد. این پیمان بلغارستانی وسیع و مستقل ایجاد مینمود که تا نواحی جنوب غربی بالکان امتداد می یافت. تشکل بلغارستان بزرگ در حوزه ی بالکان، ضد منافع استعماری انگلیس بود. انگلیس بیدرنگ روسیه را به دلیل مفاد پیمان(سن استفانو) تهدید به اعلام جنگ نمود. روسیه که به مشکلات سیاسی داخلی درگیر بود و خسته از جنگ شده بود، از موضع خود عقب نشینی نمود. در جولای 1878 در کنگره (برلین) روسیه به ایجاد بلغارستانی کوچکتر توافق نمود. در نتیجه، ملیگرایان روسی با میراثی از تلخکامی باقی ماندند که، در برابر ناتوانی روسیه از بازگرداندن اتریش- مجارستان و آلمان به روسیه قرار گرفته بودند. در نهایت، این ناکامی موجب تحریک تنشهای انقلابی در شمال روسیه گردید.(1) به قضاوت (لئوتروتسکی) در اثر مشهوراو (تاریخ روسیه در سه جلد) بزبان آلمانی، امپراتوری روسیه در قرن هژدهم نقش برجسته سیاسی را ایفا نمود، که با شکست نیروهای فرانسه استحکام یافته بود، اما از نگاه پیشرفت اقتصادی به میزان قابل توجهی عقب مانده بود. همچنان از نگاه رشد اقتصادی، امپراتوری روسیه با اقتصاد اروپای
غربی که انقلاب صنعتی در آنجا در نیمه دوم قرن هژدهم آغاز شده بود، نهایت فاصله داشت. با پدید آمدن مشکلات جدید اقتصادی برای امپراتوری روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ، راهی جزء انقلاب باقی نمانده بود.

حفظ سیاست توسعه طلبی تزاری در نظام بلشویکی
قبل از تسلط بلشویکها بر روسیه، افغانستان نیز در صدر توجه امپراتوری روسیه بود و کشمکش های هم در نواحی مرزی با هم داشتند که همه به ضرر افغانستان تمام شد، نمونه آن جدا کردن پنجده بخش شمالغرب افغانستان است. در سال 1887 قراردادی بین هند بریتانوی و روسیه تزاری مبنی بر تعیین خط مرزی سمت شمال افغانستان صورت گرفت که چندین نواحی دیگر نیز از این سرزمین مجزا گردید.(2 و3)
در سال 1907 میلادی قراردادی بین انگلیس و روسیه روی منافع تجارتی دو کشور درافغانستان صورت گرفت و جالب اینکه درعین زمان پیوسته با این قرارداد، در محتوای آن مسئله ی تجزیه ایران بین دو امپراتوری استعمارگر نیز ثبت گردیده است، بدون آنکه امیر افغانستان و سلطان ایران از آن آگاه باشند. این قرارداد از طرف دولت افغانستان به رسمیت شناخته نشد. تحت نام معاهده تجارتی «ترکمانچای در قسمت ایران و افغانستان» مشهور است. این قرارداد ننگین با روی کار آمدن حکومت بلشویکی بیدرنگ از جانب بلشویک ها لغو شد. در این زمینه ابلاغیه یی رسمی از جانب وزیر دفاع بلشویک ها لئو تروتسکی بخش شد که لغو قرارداد را احتوا می کرد. لاکن در قسمت افغانستان منع ورود پوست و روده از شمال افغانستان «ترکستان زمین» و همچنان وضع مالیات گمرکی از صادرات اموال افغانی مطابق قرارداد 1907 باقی ماند. در حالیکه همانطوری که در پیش ذکر شد این قرارداد از طرف دولت افغانستان به رسمیت شناخته نشده بود و به زبان های روسی و انگلیسی ثبت گردیده بود، ولی مورد اجرا قرار گرفت.(4)
قرار بررسی غلام حیدر داور، این قرارداد در سالهای بعدی بزرگترین ضربه اقتصادی را به افغانستان و ارد نمود، برای اینکه عواید ناخالص گمرکی 46.6 در صد بودجه دولت را می ساخت (5) .
سعدالدین و شرکا... که چندین بررسی علمی راجع به وضع سرمایه مالی افغانستان نموده اند، بدین نظریه اند که ضربه محدودیت واردات و صادرات گمرکی 1907 زیربنای سرمایه صنعتی را در افغانستان ضعیف ساخت. (6 و7) این قرارداد درعصر نظام بلشویکی در عین محتوای دوران استعماری تزاری در قسمت افغانستان باقی ماند و حتی کدام تجدید عادلانه ی هم در آن صورت نگرفت.
اوضاع اقتصادی، اجتماعی افغانستان قبل از تسلط بلشویک ها بر روسیه
افغانستان نظر به موقعیت جغرافیایی که دارد، از مدت ها قبل گذرگاه تجارت بین قاره هند، چین و روسیه تزاری بود. تا کشف راه بحری، تجارت این مناطق از طریق این سرزمین صورت می گرفت. لاکن بهره تجارتی همه به تسلط سوداگران خارجی بود، از همین بابت توسعه روزافزون اقتصاد شهری صورت نگرفت. روابط کالایی بین اقتصاد شهری و دهات به طور منظم به وجود نیامد. صنایع دستی رشد نیافت. جنگ های متعدد داخلی و از هم پاشیدگی و نزول اقتصاد شهری، جامعه دهقانی و اقتصاد کوچیگری، ساختار اقتصادی بی بند و بار چپاولگری را درافغانستان نشان می داد.
در فقدان قدرت مرکزی؛ عدم ارتباطات؛ پراکندگی منطقوی؛ درگیری های قبیلوی؛ قومی ؛ مذهبی؛ خودکامگی حکام محلی و بالاخره تفاوت ها و تضاد های فرقه ای، جامعه را به گروه های مجزای محلی بسته در خود، تبدیل کرده بود.
کمبود زمین های حاصلخیز و آب از جمله مشکلات اساسی سر زمین وادی های هندوکش است. از مجموع کل ارضی افغانستان در حدود 14 در صد قابل استفاده است. این عامل در ایجاد اختلافات گروهی و منطقه ای موثر واقع شده هر منطقه سعی در انحصار امکانات و به وجود آمدن اقتصاد خودکفایی محلی داشته و این باعث شده که از شکل گیری منافع اقتصادی ثابت اجتماعی منسجم سراسری جلوگیری نماید. از مجموع کل نفوس در حدود 70 تا 80 در صد مردم، زارعین بدون زمین اند.
دولت های مورثی قومی و قبیلوی که از اواسط قرن هفدهم درسر زمین وادی های هندوکش تسلط یافتند، جزء استبداد؛ بی کفایتی؛ خونخواری ؛ چپاولگری و سرکوبگری چیز دیگری از خود به یادگار نگذاشتند. استبداد قبیلوی در دوصد سال اخیر باعث عدم رشد فرهنگ و سیاست در تمام شوون اجتماعی جامعه گردیده است. به طور مثال در 14 سال دوره اختناق امیر حبیب الله خان فقط 20 فارغ التحصیل داشتیم.
با روی کار آمدن شاه امان الله، جریانات سیاسی روشنگری که از دسته های به نام آزادی خواهان و جمعیت سری مکتب حبییه کابل و دسته روشنگران منفرد با تمام ضعف تشکیلاتی و سازماندهی که داشتند، اولین جریان سیاسی روشنگری این سرزمین بود و این ها مقولات آزادی خواهی و دموکراسی خواهی را در فرهنگ سیاسی سرزمین وادی های هندوکش رواج دادند.
در دهه اول قرن بیستم، نه تنها در افغانستان ، بلکه در بسیاری از کشورهای همجوار جنبش های آزادیخواهی وجود داشت که، جریان روشنگران افغان آنان را به دیده قدر می نگریستند. جریان آزادیخواهی داخل ایران تحت رهبری شیخ حسن خان و حاجی بابا خان اردبیلی و در شمال روسیه جنبش آزادیخواهی برای تحکیم نظام دموکراسی تحت رهبری خانم ( ورنا سالوچی) موجود بود. متاسفانه که بعد از استحکام قدرت در روسیه توسط بلشویک ها، جنبش شمال روسیه در عصر زمامداری لنین و تروتسکی سرکوب شد و از آن تاریخ به بعد بلشویک ها، در جریانات سیاسی و آزادیخواهی کشورهای همجوار به مداخله آغاز نمودند و به اثر دسیسه سیاسی بلشویک ها، این جریانات روشنگری کشورهای همجوار از مسیر تاریخی و ملی شان خارج گردیدند.
دولت جدید تاسیس شوراها و بر خورد سیاسی با کشورهای همجوار
لنین رهبر دولت جدیدالتاسیس روسیه بعد از احراز قدرت در اکتوبر 1917 میلادی، به تاریخ 24 نوامبر 1917 ضمن نشر ابلاغیه یی به اسم مسلمین دنیا اعلام نمود که: عالم اسلام می تواند از حمایت انقلابیون روسیه استفاده نماید. انقلابیون روسیه با کمال جدیت برای آزادی ملل اسلام کوشش خواهند کرد. لنین می افزاید که: در این موقع که حتی مسلمانان هند تحت ظلم و ستم بیگانه کوبیده شده اند، بر ضد استعمارگران به پاخاسته اند، نباید ساکت نشست، فرصت راغنیمت شمارید و دشمن را از کشور خود دور اندازید. ما زیر بیرق خود ملل مظلومه را برای استخلاص جای می دهیم. ای مسلمانان روسیه، ای مسلمانان مشرق زمین، در این راه تجدید حیات عالم، از جانب شما انتظار هم عقیدگی و مساعدت را داریم.« لنین رئیس کمیسرهای ملی» (8).
لنین در آن ابلاغیه نامی از افغانستان ذکر نمی کند. در حالیکه درعالم اسلام در این ایام مبارزات آزادیخواهی مردم افغانستان مطرح بحث روز بود. لنین خوب می داند که مبارزات خلق های هند هنوز انسجام نیافته است و مسلمین هند تحت رهبری فیودلان هند، از امیران فاسد ما ، ارتجاعی تر اند. در حالیکه اقوام هندوکش در مبارزات ضد استعماری انگلیس پایه تاریخی دارند.
در آوان انقلاب روسیه مبارزات استقلال خواهی ضد انگلیسی اقوام هندو کش جریان داشت. چنانچه در این ایام ممحمد رشاد خامس نمایند سلطان ترک به افغانستان می آید و برای امیرحبیب الله خان خاطر نشان می سازد، که زمینه حصول استقلال افغانستان آماده شده است. باید دولت افغانستان از این شرایط استفاده نماید. در این ایام مانند گذشته مبارزه استقلال طلبی اقوام هندوکش در نهاد امیران خود فروخته و مذهبیون وابسته به آنان قرار می گیرد. در کابل جلسه بزرگی با اشتراک 500 نفر صورت می گیرد، نظر به رهنمایی جناح های مذهبی «رسالات اطاعت اولی الامر» توسط مطعبهء عنایت کابل به چاپ می رسد و در تمام مساجد و قشله های عسکری نصب می گردید که: “... پادشاه مسلمان، مردم خود از قیام و مبارزه علیه انگلیس باز می دارد....” در مقابل از جانب انگلیس مبلغ زیادی پول به عنوان سکوت پولی وعده داده شد، ولی پرداخته نشد.
و اما به تعقیب ابلاعیه لنین به مسلمین، محمود طرزی در شماره 13- 7 دلو 1296 خورشیدی، مطابق به جنوری 1918 در سراج الاخبار، مضمونی تحت عنوان «استقلال دولت علیه مستقله افغانستان» تحریر می نماید که : “... دولت افغانستان به تمام معنی مستقل و آزاد بوده و ما از6 سال قبل بدین طرف مستقل و آزادیم...” طرزی کلمه استقلال و آزادی را از نظر لغوی و معانی حقوقی چنان تعریف نموده بود که تقریباً در اساسنامه حزب کمونیست بلشویکی راجع به تعیین حق سرنوشت ملت ها، که لایحهء انقلابی و اساس روابط دوستی برادرانه دولت جدیدالتاسیس شوراها با کشورهای محروم را می ساخت، تشریح کرده بود.
در این ایام دولت جدیدالتاسیس شوروی با دولت آلمان در طرح قرار داد صلح « بریست لتوسکی» درگیر بود. در ماده هفتم این قرارداد نظر به پیشنهاد آلمان چنین ذکر می شود که: “... دول ایران و افغانستان باید مستقل بمانند، ضمیمه هیچ دولت دیگری نگردند. دولتین امضاء کنندگان صلح موظف اند که استقلال سیاسی و اقتصادی و تمامیت خاک های مملکتین ایران و افغانستان را محترم بشمارند...»
یک سال بعد از این قرارداد و به پس از به قدرت رسیدن شاه امان الله، دولت انگلیس برای بار سوم با اقوام وادی های هندوکش به جنگ پرداخت. افغانستان در این جنگ فاتح شد و به صورت یک کشور آزاد عرض وجود کرد.
برخورد سیاسی دولت شوراها با دولت نوجوان امانی و برقرای روابط دوستانه
بعد از تشکیل دولت شاه امان الله از جانب وزارت خارجه افغانستان مکتوب های مبنی بر به رسمیت شناختن نظام امانی به بسیاری کشورها ارسال گردید. همه ممالک همجوار و دولت های اسلامی، دولت نوین افغانستان را به رسمیت شناختند، لاکن حکومت شوراها به مکتوب دولت افغانستان جوابی نداد. بعد از مدتی محمود طرزی وزیر خارجه افغانستان مکتوب دومی ارسال نمود و طالب شناخت مجدد دولت افغانستان گردید.
میرغلام محمد غباراز جمله روشنگران فعال این صحنه بوده است. او در کتاب «افغانستان درمسیرتاریخ» از تاخیر در جواب مکتوب محمود طرزی ناراحت شده و پیش وی این سوال خلق شده بود که چرا آقای لنین که خود را طرفدار کشورهای غریب و ضد امپریالیست میداند، ولی در به رسمیت شناختن افغانستان کدام علاقه یی نشان نمی دهد. در مکتوب دومی و آنهم بعد از شش ماه تاخیر، دولت ما را به رسمیت شناخت.
در افغانستان بعد ازاعلان استقلال و تشکیل نظام امانی شرایط اجتماعی و سیاسی طوری بود که هنوز زمینه فعالیت سیاسی برای اندیشه سوسیالستی به سبک بلشویکی موجود نبود. زیرا عناصر چپ که می توانستند توجه رهبران حزب بلشویکی روسیه را به خود جلب کنند چندان قوی نبودند و اگر کدام کسانی هوای نظام سوسیالیستی سبک بلشویکی را هم به سر می پرورانیدند، هنوز از یک سازماندهی بر خوردار نبودند.
افغانستان از نگاه بهره اقتصادی نسبت به کشورهای همجوار دیگر روسیه مانند ایران، کردستان، ترکیه و آذربایجان و غیره، جذابیتی نداشت. - چنانچه این قضاوت از جانب بلشویک ها صورت گرفته است و در جای متن تلگرام تروتسکی آن را می آورم. -
این گزافه گوئی نیست اگر ادعا کنیم، که در آوان انقلاب روسیه، انقلابیون روسیه روحاً از ناحیه مرزی خود با افغانستان خاطر جمع بودند. اقوام وادیهای هندوکش که هماسیه دیرینهء روسیه بودند نه اینکه زیر بار انگلیس نرفتند، بلکه در اثر قربانی زیاد باعث توقف و عدم پیشرفت و تجاوزات انگلیس در منطقه شدند و در آوان انقلاب روسیه هیچگونه فعالیت سیاسی ضد انقلابیون روسی از این سرزمین صورت نگرفت.
افغانستان پایگاه سیاسی ضد انقلابی (جنرال دنیکین) و غیره واقع نشد. تنها موضوع سیاسی که افغانستان در آن دخالت داشت، مسئلهء (سید عالم شاه) امیر بخارا بود که دولت افغانستان کمک نظامی را که در عصر امیر حبیب الله وعده داده شده بود، عملی کرد. داستان از این قرار است که سید عالم شاه برای حفظ قدرت خویش در مقابل انقلابیون بلشویکی از امیر حبیب الله خان تقاضای کمک کرده بوده است. شاه امان الله هم این کمک نظامی را پذیرفته بود، ولی پیش از رسیدن کمک نظامی افغانستان، جوانان انقلابی بخارا بعد از زد و خورد شدیدی موفق شدند و جمهوری جدیدی را تاسیس کردند. سید عالم شاه به افغانستان پناهنده شد و در آنجا مرد. لیکن یکعده عساکر افغانی در حبس جوانان بخارا بودند. هئیتی به ریاست عبدالهادی خان داوی و غلام صدیق خان چرخی به بخارا رفتند و عساکر افغانی را واپس آوردند.
این هیت در تاشکند با (کارل براوین - Karl Bravin *) یک سلسله صحبت ها سر مسائل فرغانه و جنبش های اسلامی آن نمود. کارل براوین خاطر نشان ساخت که پایه اجتماعی جمهوری های بخارا و فرغانه خیلی ضعیف است، اگر کدام سر و صدایی از جانب افغانستان بلند شود، شاید این حرکت، واپس پای انگلیس را در منطقه باز کند. به خصوص که در فرغانه طرفداران (نوری پادشاه) زیاد است. چون دولت شوراها به خاطر حفظ ارمن ها، - که نوری پاشا برادر انور پاشاه به قتل عام آن ها دست زده بود،- آنان را کمک کرده است، از این بابت به مشکلات زیادی با پان اسلامیزم شرق دچار شده است؛ لهذا بهتر است که افغانستان در قسمت فرغانه و درواز از سیاست بیطرفی پیروی کند، و افغانستان چنین کرد. در عوض دولت شوراها 30 نفر از نظامیان خویش را در نیروی هوایی افغانستان به خدمت گماشت.
در این ایام در مناطق مسلمان نشین روسیه، جنبش های اسلامی ضد بلشویکی از باسمه چی ها وجود داشت. شاه امان الله از آنها حمایت می کرد و راستی دولت جدید التاسیس شوراهای روسیه در این ایام با پان اسلامیزم در گیر بود. شاه امان الله به سال 1919 یکی از صوفیان تگاب را به نزد باسمه چی ها می فرستد که اگر امکان داشته باشد، رهبراسلامیست باسمه چی ها را به افغانستان بیاورد. و همانطور هم شد. ابراهیم بیک فرمانده باسمه چی ها که در روسیه علیه بلشویک ها می جنگید، به افغانستان مهاجرت نمود.
طرح انقلاب جهانی و افغانستان گذرگاهی به قاره هند
بعد از موفقیت انقلاب اکتوبر و در آوان حصول استقلال افغانستان و اوج مبارزات ضد استعماری در منطقه، بلشویکها نقشه انقلاب جهانی را مطرح نمودند. دکترین انقلاب جهانی در شرق چنین طرح گردید که ایران محل انقلاب و افغانستان گذرگاه صدور انقلاب به قاره هند باشد. با آزادی هند و کوتاه کردن دست امپراتوران استعمارگر انگلیس و جاپان از کشورهای خاور زمین، انقلاب جهانی امکان پذیر خواهد بود.
این تصور سیاسی شعار روز در مسکو گشت. آشنائی به دکترین انقلاب کره ارضی بلشویکی به برخی از روشنفکران کشورهای همجوار روسیه چنان تفکر ساده و هجوم آوری بود، که آن ها می پنداشتند، که عمدتاً می توانند با یک حرکت انقلابی نظام کهنه شرقی را از پا درآوردند و به جای آن نظام نوین سوسیالیستی معدل بلشویکی برقرار نمایند. در بستر چنین نظام نوینی زندگی با خوشبختی و انسانی نمودن اخلاقیات اجتماعی و مناسبات اقتصادی امکانپذیر است. چنانچه در برخی از کشورهای آسیای میانه روسیه مانند تاجیکستان، ازبکستان، ارمنستان، آذربایجان و غیره که قبل از انقلاب اکتوبر ساختاری اجتماعی مانند ایران و افغانستان داشتند، پروسه مرحله گذار به سیوسیالیسم روسی توسط جوانان انقلابی این سرزمین ها عملی گردید.
حالا تا چه اندازه تحولات درونی برخی از جوامع از نگاه رشد نیروی مولده، نوع تولید ، پیشرفت علوم، رشد فرهنگی، چگونگی روابط اجتماعی یعنی استحکام قانون، شناخت حق طبیعی و کرامت انسانی شهروندان امکان پذیرش چنین اندیشه ای را می داد، مطرح بحث صاحب نظران انقلاب جهانی نبود. زیرا زمینه ای عملی کردن این دکترین نوین با توسل به استفاده از قدرت نظامی برای حصول و قوام چنین نظامی را روا دانسته بود.
شعار این دکترین به راهنمائی و به همکاری مستقیم حزب کونیست روسیه از آغاز زمامداری دولت بلشویکها شروع شد. این دکترین به کوشش سیاسی و نظامی بلشویکها نخست در کشور ایران در حوزه شمال مورد اجرا قرار گرفت. برای روشن شدن چگونگی پروسه عملی این سیاست، باید وقایع به اصطلاح انقلاب “ گیلان- ایران” را که تحت نظریه و راهنمائی و همکاری پیشوایان انقلاب بلشویکی صورت گرفته است، بررسی نمود. زیرا اهمیت و ارزش انقلاب گیلان تنها به خاطر روابط شوروی و ایران نیست، بلکه وقایع گیلان ارزش بین المللی دارد، برای اینکه جبهه ملی تحت سر پرستی ( میرزا کوچک خان جنگلی**) پایه اجتماعی داشت. از موقف سیاسی و شرایط اجتماعی ایران و از نیروی بالقوه محلی که داشت، حرکت می کرد. ولی با ورود ارتش سرخ بلشویکی به ایران اهمیت بین المللی را بخود گرفت، برای اینکه بلشویک ها مستقیم در نوعیت این انقلاب و در ارکان حکومت سوسیالیستی سویئتی گیلان مداخله نمودند. آن را تحت کنترول و روش سیاسی خویش قرار دادند. این بود که انقلاب به شکست مواجه شد و عدهء زیادی از انقلابیون گیلان به قتل رسیدند. از این رو، انقلاب گیلان از نگاه تاریخ سیاسی، منطقوی و سیاست بین المللی ارزش و اهمیت بسزائی دارد، زیرا شعار پیشرفت انقلاب سوسیالستی تا قاره هند در یک زمان بسیار کوتاهی خارج از مرز روسیه مورد عمل قرار گرفت.
هدف این مضمون پیشتازی و قضاوت سیاسی سر تاریخ وقایع انقلاب گیلان نیست، بلکه تجسسی به اساس منابع پژوهش چندین ساله پروفیسور شاپور روسانی استاد دانشگاه آلمان است، روسانی دانشمند ایرانی است که بنده از نزدیک با او رابطهء دوستی داشتم و نتایج پژوهش او را به قدر می دیدم. روسانی در دهه 70 سده گذشته کتاب بزرگ نتایج پژوهش خود را تحت عنوان « Sowjetrepublik GILAN جنبش سوسیالیستی ایران » به زبان آلمانی به نشر رساند(9). از مطالعه مواد پژوهش روسانی سر تاریخ منطقوی گیلان و رویدادهای سیاسی که در آن زمان از جانب بلشویک رخداده است، به این واقعیت آشنا می شویم که این سیاست در زمان بعدی، اصول پیشبرد خط مشی سیاسی حزب کونیست شوروی با کشورهای همجوار روسیه گردیده است.
شرایط سیاسی ایران در آوان انقلاب گیلان
بعد از کسب قدرت در روسیه توسط بلشویک ها، بتاریخ 16 جنوری 1918 تروتسکی که در اول انقلاب، کمیسار امور خارجه بود بنام دولت جدید روسیه اعلام نمود که دولت نوین شوراها قراردادی که دولت امپراطوری تزاری روسیه با دولت انگلیس سر ایران منعقد ساخته است لغو می نماید. و قرار داد ترکمانچای 1907 را فسخ نمود.
در این ایام در ایران نیز یک سلسله جریانات روشنفکری سوسیالستی نوینی آغاز گردیده بود. یکعده عناصر بدین نظریه بودند که انقلاب روسیه در ایران تاثیر مستقیم گذاشته است. در تهران و برخی از شهرهای بزرگ دیگر به ویژه در مناطق بحیره خزر و شمال ایران گروه های به طرفداری از انقلاب روسیه تشکیل شده بود. یک گروه از جوانان تحت رهبری شیخ حسن خان که خود را جوانان دیموکرات می گفتند، به فعالیت سیاسی آغاز نموده بودند. این گروه جوانان سوسیالیزم را بصورت تخیلی می شناختند. در مرز روسیه و ایران برخی جنبش های محلی، مسلحانه تحت رهبری حاجی بابا خان اردبیلی آغاز شده بود(10).
با آغاز جنبش آزادیخواهی مسلحانه در برخی از مناطق شمال ایران روزنامه های مرکزی روسیه بلشویکی مقالاتی راجع به جنبش های آزادی خواهی ایران به نشر رساندند. ( گریگوری یقیگیان) شاهد عینی و پژوهشگر ارمنی محتوای چندین مقاله از جرایده مرکزی روسیه را چنین ترجمه نموده است: «... هر چه باشد، ایران بایستی سوویئتی شده و دارای تشکیلات سووئیتی شود. اولین اقدام و جدیت مان این باشد که در ایران انقلاب را بر پا کرده و جادهء پیشرفت به طرف مشرق یعنی هند و چین را باز کنیم ...» «... زیرا با آزادی ایران ما می توانیم انقلاب را به کشورهای هند و چین ببریم و با آزادی هند و چین ما بزرگترین ضربه را به محکمترین قلعه های استثماری جهان، انگلستان، امریکا و چاپان، وارد خواهیم نمود و با آزادی چین و هند، قلعه های استعماری جهان محو و نابود خواهد شد...» «... انقلاب ایران باعث انقلاب آسیا و افریقا گردیده و کلیه ملل شرق را تا مصر بر ضد جهانگیران غرب خواهد شورانید... بنا به اخبار صحیح که به هئیت کمیسارهای ملی رسیده است در کشور ایران نا رضائیت ها روز بروز زیادتر می گردد. به طوریکه همهء مردم حاضر به شورش هستند و اندک جرقه ای کافی است، که شورش را مشتعل سازد. این جرقه باید از طرف ما ایجاد شود. ما باید همراهی و جدیت و اقدام بنمایم و می توانیم اقدامات و همراهی را به نام و توسط مسلمانان روسیه انجام دهیم. مردم ایران را وادار و تحریک به انقلاب نمایم...» «... ما بایستی به هند برسیم و کوتاه ترین و مناسب ترین راه رفتن به هند، نه فقط برای جهانگیران آلمانی، بلکه برای انقلابیون روسیه، ایران است. بنا بر این ما بایستی ایران را منقلب نمایم و مرکز انقلاب را باید از مسکو به این مملکت منتقل نماییم (11).
طبق گزارش ( استرؤ Osetrov) دربهار1920 از طرف حکومت شوراها فوراً کمیته مخفی تحت رهبری شیخ حسن خان تشکیل گردید. این کمیته مخفی با لنین و تروتسکی ارتباط داشت. در این کمیته پیام رفیق لنین و تروتسکی رسید که هر چه زودتر شعار سلب مالکیت از ارستوکرات ها را به نمائید و خواست کارگری را طرح نمائید و نیز با احسان الله خان دوستدار در تماس شده، و امکان کودتا و سرنگونی رژیم را در پیش گیرد. ولی انگلیس به کمک دولت ایران رسید، و کودتا موفق نشد(12). بعداً حاجی باباخان اردبیلی به گروه خود همراه حیدر عمو اوغلی در ماه جون 1920 در شهر” انزلی” در گیلان با حزب کمونیست ایران که از اعضای حزب “ عدالت “ و “همت” بودند، پیوستتند.
در اوان انقلاب روسیه در ایران یک عده روشنفکران ملی و مترقی و آگاه چون حیدر عمو اوغلی وغیره کسانی بودند، که مطالعه وسیع از ساختار فرهنگی و تاریخ اجتماعی خاور زمین داشتند و طرح درستی در باره تغییر مناسبات اجتماعی و اقتصادی آن زمان ارائه داده و میدادند. برخی از اعضای حزب کونیست آن زمان ایران برعلاوه اینکه شناخت درستی از ساختار جامعه خود نداشتند، وابستگی سیاسی عمیقی به حزب کمونیست شوروی داشتند، که مانع عمل اندیشه ملی و برنامه اصلاحی برخی از عناصر خود حزب گردید.
در این ایام میرزا کوچک خان جنگلی در حلقه کمیته انقلابیون ملی برنامه ای طرح کرده بود. این برنامه که اعضای آن 27 نفر بود، تحت عنوان (جبههء نجات ملی) یاد می شد که برای آزادی ایران و احترام به سنن و رسومات مردم، بدون هر نوع کمک و مداخله خارجی طرح شده بود، در ضمن پشتیبانی از مسلمانان جهان نیز شعار شان بود(13).
به تاریخ 21 می 1920 ارتش سرخ بلشویکی به بندر انزلی ایران داخل شد. بعد از دخول ارتش سرخ ملاقاتی بین رهبران ارتش سرخ و نمایندگان میرزا کوچک خان صورت گرفت. در این ملاقات از جانب بلشویک ها ( راسکولینکوف Raskolinkov **) و (سرگی ارد ژونیکیدذه Serge Ordzonikidze) و از جانب میرزا کوچک خان “ کائوک، هوشنگ، سعدالله درویش، میر صالح مظفرزاده و اسماعیل جنگلی و غیره شرکت کرده بودند - بعضی از اعضای میرزا کوچک خان از فرقهء عدالت باکو - نمایندگی می کردند.
در این ملاقات روسها توانستند به همکاری کمونیست های ایرانی “ فرقه عدالت “ موضوع انقلاب سوسیالیستی را در ایران با میرزا کوچک خان طرح نمایند.
میرزا کوچک از موضوع بسیار ناراحت بود، چون جامعه ایران یک جامعه مذهبی بوده و میرزا کوچک خان زیادتر ادعا و شعارهای ملی داشت، تا شعارها و مسائل بین المللی. با آنهم میرزا کوچک خان تحت تاثیر کمونیست های ایران “ فرقه عدالت” رفته و با نمایندگان بلشویکها قراردادی با محتوای 9 ماده امضاء نمود.
بعد از آنکه این موضوع به مسکو خبر داده شد، به تعقیب آن از جانب تروتسکی به روز 26 می 1920 دستورات زیر به راسکو لینکوف رئیس نیروی دریایی ارتش سرخ داده شد که، ... عدم دخالت در امور ایران بنام روسیه - اخراج فرقه های مسلح روسی از ایران - کمک به میرزاکوچک خان بوسیله مشاورین، پول وغیره- تحویل سرزمین های تحت اشغال ارتش سرخ روس به میرزا کوچک خان – هر کمکی که به میرزا کوچک خان می شود، بنام آذربایجان روسیه داده شود- در موقع لزوم باید کشتی های ارتش سرخ در خدمت و اختیار میرزا کوچک خان قرار گیرد(14). بعداً ارتش انگلیس نیز از رشت خارج شد و زمینه عودت میرزا کوچک به حیث رهبر انقلاب ایران آمده گردید.
اولین مرحلهء انقلاب گیلان
روز جمعه 4 جون 1920 میلادی میرزا کوچک خان جنگلی بعد از هفت کیلومتر پیاده روی در بین شهر وارد “ سبزه میدان رشت “ شد. در این محل گرد همآیی با شکوهی ترتیب داده شده بود. نخست (kazonov کاژانوف) از طرف دولت شوراها در این گردهمایی اظهار رضائیت و خوشحالی کرد. او تبریکات خود را به ملت آزاد ایران تقدیم نمود. او اضافه کرد که لوای سرخ انقلاب جهانی در فضای ایران نیز موج زده و کلیه طبقات زحمتکش ملل شرق را به زیر سایهء خود دعوت می کند. او در ادامه سخنرانی خود افزود که ... طبقات زحمتکش ملل آسیا باید به گرد رئیس انقلاب شرق رفیق میرزا کوچک خان جمع شده، انگلیس ها، شاه، سرمایه داران، مالکین و جابرین را نابود ساخته؛ آزادی و استقلال خود را تامین نمایند. زنده باد رفیق لنین ناجی ملل خاور زمین؛ زنده باد رفیق تروتسکی رئیس کل قشون سرخ کارگران، دهاقین و سربازان انقلابی؛ زنده باد رفیق میزا کوچک رئیس انقلاب شرق.
بعد از کاژانوف، احسان الله خان نطق مفصلی ایراد نمود. او گفت که: رفیق محترم ما میرزا کوچک خان جنگلی ریاست انقلاب را عهده دار شده و کلیه زحمتکشان را تحت لوای سرخ ایران جمع کرده و ما را تا قاره هند راهنمائی خواهد کرد. برادران روسی و آذربایجانی ما، برای کمک و همراهی به انقلاب کشورهای مشرق زمین به ایران آمده و با انقلابیون ایران متوصل شده اند، و تا روز فتح با ما خواهند بود(15).
بعد یک نفر جوان با لباس نظامی هندی، به زبان فارسی و با لهجه هندی اظهار کرد: من یک نفر از انقلابیون هند هستم، من از طرف انقلابیون هند قول می دهم، که هرگونه مساعدت به انقلابیون ایران نمایم. امیدوارم که بزودی برادران ایرانی ما به همراهی برادران روسی به هند برسند. زنده باد لنین و تروتسکی ناجیان ملل خاور زمین؛ زنده باد میرزا کوچک رئیس انقلاب ملل شرق.
بعداً معلوم شد، که این شخص از “ لاهیجان “ می باشد و هرگز هند را ندیده است(16). لاکن چون اکثریت مردم او را نمی شناختند، بدین جهت اظهارات وی اثر خوبی بر آنها بخشید. بعداً رفقای ترک، کرد، قفقاز و غیره صحبت کردند.
یک هفته بعد کمیته انقلاب سرخ ایران پس از تشکیل حکومت جمهوری سوویتئی ایران، ابلاغیه رسمی به تمام اهالی صادر و 8 نفر(کمیسار) تحت رهبری میرزا کوچک خان جنگلی، دولت انقلابی خود را معرفی نمودند(17).
دومین مرحله ای انقلاب گیلان
در ماه جولای 1920 (اقتباس میکویان ***) (18) و مدیوانی به گیلان آمدند. پوره 50 روز از حکومت میرزا کوچک خان جنگلی می گذشت. حزب کمونیست ایران «عدالت» به همکاری و اداره ( بلومکین Boliumkin) از حزب کمونیست شوروی علیه دولت میرزا کوچک خان جنگلی کودتا کردند(19).
احسان الله خان را در عوض میرزا کوچک خان جنگلی جانشین ساختند. میرزا کوچک خان و همکارانش واپس به جنگل های گیلان رفتند. روزنامه “جنگل” ارگان رسمی دولت انقلابی میرزا کوچک خان تعطیل شد. - احسان الله خان- یا احسان الله خان [دوستدار] در بعضی منابع فرق دارد، لاکن در اسناد پژوهشی پرفیسور شاپور رواسانی تنها احسان الله خان ذکر شده است-. اعضای دولت انقلابی خود را از حزب کمونیست ایران “ عدالت” و مشاورین روسی تشکیل داده بود. گزارشی از جانب روس ها بشرح ذیل منتشر شد.
ما با همراهی قسمت چپ کمیته مرکزی انقلابی ایران و کمیته مرکزی حزب اشتراکی ایران در کودتا شرکت جستیم، و در31 جولای 1920، کودتا واقع گردید “ رشت” و “ انزلی” بدون صدای تیر به دست ما افتاد. از طرف ما دو نفر زخمی شدند، ولی در عوض کلیه مدیران ادارات و حزب میرزا کوچک خان دستگیر شدند و دولت جدید انقلابی تشکیل شد. بر نامه دولت انقلابی جدید چنین است: الف) تشکیلات ارتش سرخ ایران همانند ارتش سرخ روسیه سوویئتی و حمله به تهران. ب) لغو اختیارات مالکین و امحای اصول ملوک الطوایفی. ج) رفع احتیاجات اصلی کارگران شهرها و دهات(20 و 21).
نشریه جدیدی بنام روزنامه «کمونیست» که ناشر افکار کمیته مرکزی فرقه کمونیست بلشویکی ایران بود، تاسیس گردید. این نشریه به امتیاز جواد زاده خلخانی و به مسؤولیت خانم “ بوالله “ منشی کل حزب کمونیست بلشویکی ایران و شوهر او “ آبوگف” نماینده حزب کمونیست روسیه در ایران منتشر شد(22).
این مقاله در روزنامه فوق بعد از موفقیت کودتا و تشکیل دولت جدید نوشته شد:
-...انقلابی که در عرصهء ظهور؛ بصورت اکثریت عرض اندام نمود؛ بلاشک جهان را فراگرفته؛ جهانیان را به آرزوی خود خواهد رسانید. جهان را بنگر؛ به بین دریای انقلاب که از عرق جبین فعله و بخار دل رنجبران بوجود آمده؛ چگونه تلاطم کرده موج های آن یکی بر دیگری برتر؛ لطمه های آن از یکدیگر مهیب تر؛ یک طوفان پر شدت و مدهشی را تشکیل می دهد؛ که خس و خاشاک نزدیک به ساحل را در اعماق خود غرق کرده؛ موجودیت ساحل نشینان عشرت پرست را به لرزه می آورد؛ هر مانعی را که به هوای سد کردن آن ساخته گردد؛ از بیخ بر می اندازد.- پاینده باد انقلاب ما - زنده باد قشون سرخ ما (23).
در این اثنا از جانب میرزا کوچک خان ابلاغیه به برادران مجاهد پخش شد. در آن ابلاغیه میرزا کوچک خان از برادران مجاهد قدردانی کرده که در طی شش سال گذشته علیه ارتش انگلیس و برای آزادی ایران مبارزه نمودند. در عین حال میرزا کوچک خان از چگونگی ملاقات خود با بلشویک ها گزارش داد. او فرمود که بلشویک ها تحت نام کمک و پشتیبانی به ایران آمده بودند. پس از ورود ایشان به رشت چند نفر اشخاص مجهول الهویه به اسم های ایرانی به عنوان فرقهء "عدالت” نخست در” انزلی” و بعداً در” رشت” می خواستند زمام امورات مملکتی را در دست بگیرند. چند روزی گذشت همین عده با اسم کمونیست از “فرقه عدالت” به تحریک آبوکف نماینده حزب بلشویکی روسیه، بنای فساد و خودسری را گذاشتند. شروع به مداخله در امورات و ادارات کردند. با این همه بلیات و هجوم دشمنان، اشخاصی به اصطلاح کمونیست ها “عدالتی ها “ شروع به این عملیات خصمانه نمودند. در این صورت آنها دشمنان را تقویت کردند. اما در مقابل همه اینها، من و رفقایم گفته و می گویم که باید استقلال ایران محفوظ باشد. باید ملت ایران آزاد باشد. باید اداره امور ایران به عهده ایرانی باشد. چنانچه لنین، تروتسکی و براوین و نمایندگان صحیح العمل سوویئتی روسیه همین عقیده را داشته و دارند. کمونیست ها حق دخالت ندارند. عقاید و مسلک آزاد است.
میرزا کوچک خان به تعقیب ابلاغیه فوق ضمن نامه موضوع را به ریاست کمیسارهای ملی جمهوری سوویئتی سوسیالیستی متحده روسیه، لنین نوشت. اینک برخی از محتوای نامه میرزا کوچک خان را که به لنین نوشته است، در اینجا می آورم:
آگست 1920: هنگامی که قشون فاتح کارگران و دهاقین روسیه دشمنان خود را شکست داده، مظفرانه داخل قلب لهستان “ پولند” می شوند ؛ و قوای سرمایه داران انگلستان از جلو دستجات متحده ایران و روس عقب نشینی اختیار می کنند؛ خیلی متاسف هستم که از کارها کناره گرفته و مجبورم چیزهای را متذکر شوم که سزاوار نیست؛ ولی نمی توانم خودداری کنم؛ زیرا که این چیزها در ایران واقع گردیده اند.
قبل از ورود قشون سرخ روسیه سوویئتی در “ انزلی” من با همکارانم در جنگل های گیلان مخفیانه بر ضد مظالم و فساد و سلطه انگلیس ها و دولت سرمایه داری ایران می جنگیدیم؛ و یگانه قوهء صحیح و لایق ما بودیم؛ که توانستیم با جرات فوق العاده به اسم آزادی؛ لوای سرخ انقلاب را بلند کرده به تمام دنیا آرزوی آزاد شدن از رنج های سرمایه داران خود اعلام کنیم ... و غیره.
میرزا کوچک خان جنگلی در نامه چندین صفحه ئی خود به لنین از عدم توجه روسها به قراردادی که بین او و ارتش سرخ صورت گرفته بود و مداخله روسها در امورات داخلی ایران و چگونگی پیشبرد انقلاب به راهنمائی روسها، شکایت کرده است. متن اصلی و درست نامه او در کتاب ابراهیم فخرائی (21) و رواسانی(9) به چاپ رسیده است.
میرزا کوچک خان در عین زمان مکتوب مفصلی به رفیق مدیوانی رئیس کمیته انقلابی قشون سرخ گیلان نوشت. او در آن مکتوب یادآور شده بود، چون مایل نیستم که رفقای خود را در مجامع عالم بدنام ببینم، از این جهت لازم دانستم تشریح پاره ئی از اقدامات حیرت آور تان را تقاضا کرده و ضمنآ می خواهم شما و رفقا را متوجه سازم که اینگونه اقدامات در مقابل مدعیان ما و شما چه انعکاسی پیدا خواهد کرد؟
نجات خود را از چنگال انگلیسها و مستبدین ایران به مساعدت شما تصور کردیم؛ افسوس که تصورات ما نتیجه بعکس داده؛ هنوز اطراف گیلان را قشون شاه پرستان و اشخاص مستبده محاصره و احاطه دارند؛ هنوز قشون انگلیس از حد گیلان خارج نشده؛ هنوز قضایای عمده حیاتی ما و شما حل نگشته؛ با این حال شما در “ رشت” و “انزلی” به اختلاف، بلکه به منازعه شروع نمودید. هیچ معلوم نیست که مقصد شما چیست و با کی طرف هستید؟ آیا ایران را منطقه این عده فرض نمودید؟ آیا دشمنان ما و شما از ایران بیرون رانده شدند؟ ما ممکن نیست به سمت شما تیر خالی کنیم یا با شما عملیات خصمانه ئی نمایم. اگر این اقدامات شما دوام پیدا کند ناچاریم بهر وسیله که باشد به تمام احرار و سوسیالیست های دنیا حالی کنیم، که وعده های شما برخلاف صحبت و اقوال شما عاری از صداقت است. به اسم سوسیالیست حرکاتی را در باره ما مرتکب شدید که سزاوار قشون مستبده نیکلای و قشون سرمایه داری انگلیس است
در جای دیگر میرزا کوچک خان می افزاید که: ... من بیانات لنین و تروتسکی و براوین و تمام زمامداران عاقل شما را که می گویند، هر ملتی باید مقدرات خود را عهده دار شود، خواندم و شنیدم. لاکن شما عملی کردید و می خواهم مجری کنم، که هر کسی مداخله در امور داخلی ما کند؛ ما او را مثل انگلیس و نیکلای و درباریان مرتجع ایران می دانیم. ما ها به شرافت زیست کرده ایم و ذی شرافت انقلاب را طی نموده ایم و به همین عقیده می میریم (24).
هنوز کوتاد چیان حکومت سوسیالیستی احسان الله خان را در گیلان سر پا نکرده بودند، که از جانب تروتسکی کمیسار ارتش سرخ روسیه سوویئتی تلگرامی به رفقا رسید. این تلگرام راجع به وضع ناهنجار اقتصادی و سیاسی کشورهای خاورزمین بود. بررسی تروتسکی در آن ایام از شرایط سیاسی و اقتصادی کشورهای همجوار روسیه طوری ارائه گردیده بود که بعدها این بررسی، به مثابه دکترین سیاست استعماری دولت شوروی در مقابل کشورهای محروم پیاده گردید. من در جای سر این بررسی تماس می گیرم. متن تلگرام از این قرار بود: «... رونوشت نهایت سری، تلگرام پستخانه شماره «634» جولای 1920، به کمیسار ملی امور خارجه رفیق (چیچرین)، رونوشت به رفقا: (لینن، کاموئنف، کرتتسکی و بوخارین) - : ...تمام اطلاعات مربوط به وضع خیوا، ایران، بخارا و افغانستان بر این واقعیت «فاکت» گواهی می دهد که، انقلاب سوویئتی در لحظه کنونی در این کشورها بزرگترین دشواریهای ممکن را برای ما موجب خواهد گشت. حتی آذربایجان سویئتی به رغم صنعت نفت و ارتباطاتش با روسیه قادر نیست به روی پای خود بایستد. تا زمانی که وضع در باختر تثبیت نگشته است و وضع ترانسپورت خود مان بهتر نشده است، خطرات لشکرکشی سوویئتی در خاور کمتر از خطرات جنگ در غرب نخواهد بود. از سوی دیگر و در این مورد تائید هر چه بیشتری موجود است که در سیاست بریتانیا به هیچ وجه یگانگی مطلق نظر دیده نمی شود و ما ظاهراً می توانیم پیدایش یگانگی نظر را به تعویق بیاندازیم. از این نتیجه می شود که انقلاب سوویئتی در شرق اکنون برای ما عمدتاً به منزله یک وسیله اصلی معامله دیپلماتیک با انگلیستان امتیاز آور است (25).
کشمکش رهبران انقلابی و فاجعه کرونشتات
درآوانی که گزارش مخفی مبنی بر ناهنجاری های شرایط اجتماعی و اقتصادی کشورهای خاورزمین به مسکو رسید، در پایتخت حکومت شوراها، کشمکش های سیاسی و قدرت طلبی بین رهبران انقلاب اکتوبر آغاز شده بود. کشمکش های رهبران بلشویکی، لنین و تروتسکی و غیره، روی یک سلسله موضوعات سیاسی از جمله:
اول- مشاجره بر سر تشکیلات اتحادیه کارگران روسیه.
دوم- موضوع قبول قرارداد«برسیت لیتوفسکی» که بین آلمان و دولت شوراها منعقد شده بود. این قرارداد که در اول از طرف تروتسکی طرح شده بود و لنین آن را قرارداد شوم نامیده است. بعدها دولت آلمان با برخی محتویات آن مخالفت کرد.
در مقابل کمیته مرکزی انقلابیون چپ از روش تند و خصمانه یی که اعضای سفارت آلمان در مسکو در مقابل دولت شورا ها به کار می بردند، نا راحت بودند. این کمیته تصمیم به حکم اعدام میر باخ Mirbuch سفیر آلمان در مسکو را گرفت. بلومکین حکم را اجرا کرد. میرباخ در عمارت سفارت آلمان در مسکو به قتل رسید.(26).

سوم- عدم پیشرفت و شکست اندیشه انقلاب بلشویکی در قاره اروپا. تنها خارج از روسیه در هنگری تحت رهبری (بلا خانوس Bela Khuns) از 21 مارچ الی اول آگست 1919 کمون اتحادیه هنگری بوجود آمد و بعداً از بین رفت. در آلمان برای سه هفته در شهر مونشن از 13 اپریل الی 2 می 1919 بنام اتحادیه اشتراکیه جمهوری مونشن یاد شد، و پس از آن نام و نشانی از آن حرکت انقلابی باقی نماند.
چهارم- فاجعه (کرونشتاتKronstadt ) شهر کرون که فاصله چندانی با پترو گراد ندارد. این شهر در بحیره بالتیک قرار گرفته است، می توانست یک سنگر مطمئنی برای بروز احساسات انقلابی ملوانان بلشویکی نسبت به رهبر دیگری باشد.
فاجعه کرونشتات ریشه در جنبشها و مبارزات طبقاتی شمال روسیه سالهای پیش از انقلاب اکتوبر دارد. چنانچه ما در مضمون قبلی از آن یاد کردیم، این جنبشها چندین سال قبل از انقلاب روسیه جریان داشت. ریشه شناخت سیاسی جامعه روسیه آن وقت انقلابیون بلشویک، مدیون همین جنبشهای شمال روسیه است. این جریانات جهت آگاهی درست با کارل مارکس هم رابط مکتوبی داشتند. جنبش شمال روسیه، دگرگونی اقتصادی و اجتماعی روسیه را به شکل متمدن تری بر پایه احترام به حقوق انسانی و دموکراسی می خواست، لاکن روزگار طوری شد که انقلاب کارگری به رهبری طبقه کارگر در روسیه به جریان سیاسی ضد طبقه کارگر تبدیل گردید. دولت شوراها به خواست سیاسی ملوانان کرونشتات ارزشی قائل نشد. ناگهان ملوانان طغیان کردند. خواستهای را مطرح نمودند که زیادتر خواست جناح لبیرالها " بوخارین" بود. طرح درخواستی ملوانان کرونشتات از دولت شوراها از این قرار بود:
- برگزاری انتخابات جدید شوراها از طریق رای گیری آزاد و با رای مخفی؛
- لغو امتیازات حزبی و آزادی زندانیان سیاسی؛
- اجازه فعالیت تجارت خصوصی و مالکیت خصوصی زمین برای دهقانان.
درخواستهای فوق نشانگر واکنشی ازاحساسات قوی و یک بینش همگانی و تاریخی مردم حوزه های شمال روسیه بود در باره شکل واقعی سوسیالیسم و آینده دولت شوراهای روسیه، که در عین حال به معنای شکست اندیشه و پایان کار لنین، تروتسکی وغیره رهبران حزب کمونیست روسیه بود.
همچنان در رابطه به آزادی زندانیان سیاسی نامه یی از نویسنده شهیر روسیه ماکسیم گورگی به لنین تحریر شده بود. گورگی که در رونوشت یکی از داستانهای خود از جمله «نانوائی های من» وضع ناهنجار اقتصادی و سیاسی مردم روسیه را به شایستگی با قلم توانای خود روشن ساخته بود، در نامه اعتراض آمیز خود مسئله سیاسی و اجتماعی مردم روسیه را واپس به بحث کشیده بود. او از دستگاه سیاسی شکایت نموده و این پرسش را مطرح کرده بود که مردم از انقلاب امید آزادی و نان و خانه داشتند، لاکن اکنون برخی از روشنفکران در زندانها بسر می برند. آیا سرنوشت مردم این سرزمین در سایه این نظام قابل تغییراست؟
در این مرحله تروتسکی تصمیم گرفت که طغیان ملوانان کرونشتات را به هر قیمتی که باشد درهم بشکند. لذا به ارتش سرخ دستور داد که به کرونشتات حمله کنند. در نتیجه آن یک قتل عام دهشتناکی صورت گرفت. (27).
فاجعه کرونشتات باعث شد که عناصر کمونیستی کشورهای صنعتی اروپای غرب که برخی از آنان همراه لنین به مسکو آمده بودند و تا آن وقت آزروی انقلاب جهانی را به همکاری رفقای بلشویکی خود داشتند و در حلقه نهاد سیاسی «کومینترن» جمع شده بودند، دست از اندیشه انقلابی نوع انترناسیونال روسی کشیدند و به سرزمین های آبائی خود برگشتند. چند دهه بعد آثاری به زبانهای آلمانی و فرانسوی از روشنفکران احزاب کمونیستی اتریش و فرانسه و سویس(فرانسوا مارک- جان الان اشتاین- کارل هرمن پلت) به چاپ رسید و تشریح فاجعه کرونشتات و غیره سبب دوری روشنفکران کمونیست غرب از روش سیاست استبدادی اندیشه انقلابی لنینسم در جهان گشت.
یک مسئله را باید اینجا ذکر کرد و آن این است که خود لنین بعداً در یک سخنرانی «به انجمن دانشجویان دانشگاه مسکو» که در آثار متنخب او هم درج شده است، تا اندازه یی از روند انقلاب اکتوبر ناراحت بوده است و از کاستی های رژیم انقلابی و بیروکراسی حزبی شکایت کرده است.

برگزاری شورای عمومی ملل شرق
با همه نابسامانی های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که رژیم انقلابی شوراها به آن گرفتار بود، زمان برگزاری کنگره ملل شرق برای طرح و اجرای انقلاب سوسیالستی در خاور زمین پیشرو بود. از آنجائیکه حزب بلشویکی بعد از محرومیت سیاسی به نسبت عدم پیوند احزاب کمونیستی اروپای غرب با آن مواجه گردیده بود، دایر کردن شورای عمومی ملل شرق را زمینه خوبی برای همبستگی اندیشه انترناسیونال روسی در خاور زمین می پنداشت. در عین حال شورای عمومی ملل شرق نزد بلشویکها، به مثابه ارج گذاشتن به جریانات سیاسی نیروی های چپ این سرزمینها به حساب می آمد. همین بود که به روز چهارشنبه اول سپتامبر 1920 در با کو تحت ریاست ( نریمان نریمانوف Nariman Narimanov ) رئیس کمیته انقلابی و شورای کمیسارهای ملی آذربایجان و قفقاز، شورای عمومی ملل شرق افتتاح گردید.(28)
از مسکو، طوریکه در پیش ذکر نمودیم نظر به اختلافات و کشمکش رهبران انقلاب اکتوبر، تنها (ذیئنوئف Zinoviv) رئیس کمیته اجرائیه بین الملل حزب کمونیست بلشویکی روسیه آمده بود. در شورای عمومی ملل شرق 1891 نفر به شمول 55 زن شرکت کرده بودند، که 1253 نفر از آن ها از جریانات کمونیستی بودند. تقریباً از اکثریت ملیتهای مشرق زمین در شورا سهم گرفته بودند. در اول از افغانستان نامی ذکر نشده بود، لاکن بعداً در کمیته اجرائیه معاون دوم بنام « آقا زاده» از افغانستان تعیین گردید.(29)
در ششمین جلسه شورای عمومی ملل شرق لایحه با محتوای ذیل به تصویب رسید:
-انقلاب توده های زحمتکش شرق پس از اخراج و محو نفوذ جهانگیران نیز ادامه خواهد داشت، این انقلاب پایان نخواهد یافت، تا روزیکه تسلطه سلاطین، شاهان و امیران از بین نرود.
-باید تقسیم اراضی بین زراعین برای پیشرفت زراعت و بالا بردن سطح زندگی زراعین صورت بگیرد.
-اعلان آزادی سیاسی در کشورهای خاور مانند ترکیه، ایران، افغانستان و کشورهای دیگر و همچنین آزادی مستملکات مانند هند، مصر، عراق و عربستان سعودی و غیره.
بالاخره در این قطعنامه نیز اظهار عقیده می شود، که ملل شرق باید نوع رژیم سوسیالستی روسی را در کشورهای خود بر قرار نمایند. در آخر برای اداره تبلیغات و عملیات انقلابی در کشورهای شرق هیئتی انتخاب می شود، و روزنامه یی را هم به سه زبان منتشر می کند. ذینوئف گفت که این هیئت روزی دولت بزرگی خواهد شد و کلیه امور ملل شرق را اداره خواهد کرد.
هیئت مذکور به نام (شورای تبلیغات و عملیات ملل شرق) نامیده شد. قرار نوشته گزارشگر زنده نام حیدر عمواوغلی در کتاب «گذر از طوفان ها» صحفه 248، این شورا ارگان دایمی شورای عمومی بود. چهل و هشت عضو داشت، سی و پنج عضو از احزاب و جریانات سیاسی و دیگران غیر حزبی بودند و نشریه خود را تحت عنوان «خلق های مشرق» به زبانهای روسی، ترکی، فارسی و عربی انتشار می داد. همین شورا در سال 1921 تاسیس یک دنشگاه برای آموزش کادر های احزاب خلقهای شرق را نمود و این دانشگاه در مسکو تاسیس گردید.(30)

مرحله سوم شکست انقلاب گیلان
بعد از ختم شورای عمومی ملل شرق، نسبت عدم پیشرفت انقلاب گیلان، دولت احسان الله خان رفته رفته تحت تسلط مطلق حزب کمونیست ایران«عدالت» در آمد. از جانب دیگر رفقای بلشویکی نظر به شرایط ناهنجار اقتصادی و مجادله پیشوایان انقلاب اکتوبر، از تئوری انقلاب کره ارضی دست کشیدند. برای استحکام پایه های قدرت خود، با بسیاری از کشورهای که تا دیروز حکومات ارتجاعی بودند، طرح قرار داد های دوستانه را نمودند. سیاست عدم مداخله به مسایل داخلی کشورها، آغاز گردید. همزمان با پادشاه ایران چنین مذاکراتی صورت گرفت. زیرا نظر به تلگرامی که در فوق از آن ذکر نمودیم، از جانب وزیر دفاع حکومت بلشویکی راجع به وضع ناهمگون آسیای میانه تحریر شده بود، ترس آن می رفت که این کشورها از روسیه جدا شوند. در این میان از جانب حیدر عمو اوغلی خبر نگار و روشنفکر حزب کمونیست ایران “عدالت” مقاله ای راجع به طرح انقلابی یکی از اعضای حزب کمونیست ایران تحریر شده بود، که در تاریخ مبارزات روشنفکری حزب کمونیست ایران بنام «طرحهای حیدر عمواوغلی» مشهور است. حیدر عمواوغلی در جلسه کمینترن در مسکو از طرحهای انقلابی خود راجع به شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه فیودالی، قبیلوی و مرحله گذار به جامعه سرمایه و نوع انقلاب دفاع کرد. او گفت در ایران در شرایط کنونی انقلاب سوسیالستی امکان پذیر نیست. انقلاب ایران با اتحاد تمام نیروهای دیگر و مذهبیون امکان دارد (31)
بعد از بازگشت حیدر عمواوغلی از مسکو، در جلسه حزبی بین اعضای حرب تیراندازی می شود، چند نفر از اعضای باقیمانده طرفداران جبهه میرزا کوچک خان و حزب کمونیست ایران کشته می شوند. روز بعد جلسه شورای عمومی حزب کمونیست ایران که سازمان یافته از ”عدالت و همت” باکو بود، دایر گردید. گزارشی از جانب کمیته مرکزی ارائه گردید که رفیق حیدر عمواوغلی به قتل رسیده و یک عده از رفقا به مسکو و یک عده هم به باکو رفته اند.
حراراتی که انقلاب سویئتی گیلان داشت، خاموش می شد. بسیاری از رفقا به نوعی مسکن گزین روسیه شدند. بعد از امضای قرارداد دوستی جدید دولتین، "بین دولت شوراها و پادشاه ایران" طوری وانمود شد که گویا حزب کمونیست روسیه بلشویکی به موضوع گیلان هیچ گونه دخالتی نداشته است، هیچ گونه رابطه یی موجود نبوده است. حزب کمونیست ایران بعدها بنام “حزب توده” عرض اندام نمود و رفقا زمانی در مسکو و مدتی در ایران و بالاخره در آلمان شرق مسکن گزین شدند (32).
در سال 1952 مورخ روسی (ایوانفM.S.Iwanov) در باره انقلاب گیلان چنین نوشت: بعد از اینکه حکومت کوچک خان روی کار آمد، نیروهای چپ به دولت رخنه کردند. شرایط اقتصادی و اجتماعی را ناشناخته گرفتند. از شرایط اجتماعی کدام درکی نداشتند. چادری را دور انداختند، و بالاخره علیه قرآن انقلاب کردند و انقلاب را به شکست مواجه نمودند (33).
در اوائل قرن بیست جنبشهای آزادیخواهی در قاره آسیا و افریقا علیه سیاست های استعماری انگلیس به راه افتاده بود. در برخی از حوزه های که جنبشهای آزادیخواهی جریان داشت، باعث شکست پی در پی سیاست استعماری انگلیس گردیده بود. این زمانی است که حزب کمونیست بلشویکی از حرارت پاک آزادیخواهی مردم خاور زمین به نوعی استفاده جوئی می کند. طرح انقلاب کره ارضی از مجرای ایران و افغانستان به قاره هند را مورد بررسی قرار می دهد. وقتی که حرکت انقلابی گیلان از حوزه انزلی پیشتر نمی رود، نسبت نیروی کمی که داشت حتی رشت به تصرف حزب کمونیست عدالت در آورده نشد، تهران که اصلاً خبر نشد. بعد از اینکه حکومت انقلابی سوسیالستی 50 روزه گیلان به شکست مواجه می شود، به امر حزب کمونیست بلشویکی روسیه برخی از اعضای رهبری و هنرمندان انقلاب گیلان یکی بعد از دیگری کشته می شوند (34).
تحکیم نظام سوسیالستی شوروی و روابط انترناسیونالیسم با کشورهای همجوار
همانطوری که در پیش ذکر شد، لنین رهبر انقلاب اکتوبر از شرایط ناهمگون انقلابی ناراضی بود. لنین در پهلوی پیشبرد امور اداری می کوشید تا از شرایط اقتصادی و زندگی روزانه مردم با خبر باشد، همین امر باعث شد که او توسط یک خانمی که یکی از مالکین جایداد مسکو بود به ضرب گلوله مجروح گردد. در ماه مارچ 1923 دومین حمله مرضی عاید حال او شد. لنین در حومه مسکو تحت تداوی بود. به تاریخ 21 جنوری 1924 به عمر 53 لنین درگذشت. مرگ لنین مصادف با طرح برنامه نوین اقتصادی بود. بعد از مرگ لنین تا آغاز جنگ جهانی دوم، هرچه افراد و نیروهای انقلابی که بودند یکی بعد از دیگر به قتل رسیدند. استالین با روش استبدادی و دیکتاتوری، نظام شوروی را در کنترول خود در آورد. فرزند هنر اصیل خلق روسیه (دیمتری شوستا کویچ) راجع به این دوره در خاطرات خود چنین می نگارد.: “ ... اگر به پشت سر خود نگاه کنم، چیزی جز کوهی از اجساد نمی بینم ... سنگ قبرها گواهان سمفونیهای من هستند.”(35).
دولت مستبده بعد از آدمکشی، شکنجه و توقیف دسته جمعی، برای آخرین بقایای مخالف خود، به تشکیل ارتش و دستگاه دیوانسالاران بزرگی برای انحصار قدرت استبدادی، اقدام ورزید. حزب کمونیست شوروی این نظام بیورکراسی و نظامی را به اصطلاح « سوسیالستی» در بیرون مرز های شوروی تبارز داد.
در سمت مخالف رژیم شوروی، احزاب فاشیستی در بعضی از کشورهای اروپای غربی پایه های مادی و قوی پیدا کرده بودند. به اثر توسعه طلبی فاشیزم و نسبت بحران اقتصادی روزافزون و همکاری بخش سرمایه صنعتی، بالاخره جامعه سرمایه داری، جنگ جهانی دوم را در شرق اروپا آغاز نمود. از آنجائی که لبه جنگ فاشیستی و سرمایه داری علیه نظام شوروی بود، دولت شوروی در سال 1939 از همه اولتر پیمان عدم تجاوز با نازیهای آلمان را امضاء کرد. لاکن بعداً معلوم شد همانطوری که تصور می رفت، شوروی طبق پلان برخی از کشورهای سرمایه داری به جنگ فاشیستی کشانده شد. دولت شوروی در این ایام سخت در کوشش عملی نمودن برنامه اقتصادی نوین بود. هنوز در بسیاری از سکتورهای اقتصادی روسیه تولید مجدد در جهت رفاه عامه صورت نگرفته بود که جنگ خانمانسور فاشیستی بخش شمالغرب شوروی را به آتش کشاند. در اوائل جنگ، ارتش نازیهای آلمان قسمتی از سرزمینهای شوروی را به تصرف خود در آوردند. در کرانه رودخانه ولگاگراد برخی از شهرها را محاصره کردند. شهر ولگاگراد که بعداً به نام استالینگراد مشهور شد در حدود 900 روز در محاصره نازیها بود. ارتش آلمان و سپاه نازی در داخل روسیه از قتل عام خلقهای روسیه خودداری نکردند.
در اینجا قابل یادآوری است، زمانیکه خلقهای روسیه در محاصره ارتش آلمان بودند، نه متحدین بود و نه هم ارتش متحدین به کمک خلقهای کشورهای اروپای شرق شتافتند. بعد از آنکه شکست ارتش آلمان در خاک روسیه به خاطر مقاومت سرسختانه مردم شوروی آغاز گردید و طولی نکشید که ارتش روسیه کشتارگاه های آلمان را در سرزمین مجارستان ویران کرد و مجارستان را از وجود نازیها پاک کرد و، به شاهراه برلین روان شد، آن وقت جبههء (نارماندی) از شمال فرانسه توسط ارتش متحدین باز گردید.
از مجموع 50 ملیون کشته جنگ جهانی دوم، 25 ملیون تن از روسیه بود. برخلاف توقع کشورهای سرمایه داری غرب، شوروی نیز از جمله فاتحین جنگ جهانی دوم به حساب آمد.
در کنفرانسی که سر تقسیم مناطق تحت نفوذ فاتحین در (یالتا) برگزار شد، شوروی ها طرحی را پیش کشیدند که در تاریخ روابط سیاسی و بین المللی بنام «طرح کمربندهای امنیتی مرزهای شوروی» مشهور است. مرز جنوبشرق روسیه با افغانستان نیز مطرح بحث قرار گرفت. انگلیسها در این کنفرانس از قرارداد 1907 «ترکمانچای» که، بین دولت انگلیس و امپراتوری تزاری سر تصرف ایران که در آن از افغانستان نیز یاد شده بود، اشاره نمودند که، امپراتوری تزاری لااقل یک بار در سال 1907 از ادعای خود صرف نظر کرده بود و گفته بود که افغانستان جز منطقهء تحت نفوذ من نیست. ولی بعدها دولت شوروی گفته بود که از تنگه خیبر صرف نظر نمی کند. بالاخره در کنفرانس یالتا فیصله شد که، افغانستان جز تقسیمات مناطق تحت نفوذ نیست و به حیث یک کشور بیطرف بماند و دولت افغانستان در سالهای بعد همیشه بیطرفی خود را حفظ نمود.
آنچه که در اثنای جنگ جهانی دوم واقع شد این بود که دولت امریکا مبارزات آزادیخواهی کشورهای زیر استمار انگلیس را خوب تعقیب می کرد. دولت امریکا از مشکلات اقتصادی آینده جهان محروم آگاه بود. در اثنای جنگ دوم به فکر تشکیل نهاد مالی وبانک جهانی افتاد. (IMF- International The Monetary Fund. این نهاد مالی توسط دو گروه،, در New Hampshire USA), Bretton Woods) تشکیل شد. و در تاریخ علم اقتصاد امروزی بنام «معائده برئتن ود» مشهور شده است. این نهاد مالی، ظالم ترین نهاد استعماری نوین است که تا امروز بشریت در پروسه چهار صد سال سیاستهای استعمار، مانند آن کمتر دیده شده است. آقای (مایکل منلی) اولین نخست وزیر جامائیکا بعد از حصول استقلال آن کشور در خاطرات خود سر این نهاد استعماری می گوید: "... سیاستهای استعمار از ناتوانی و ناآگاهی ما بهره بردند و شب در سرزمینهای ما خیمه پهن کردند، حال که به استقلال رسیدیم و دولت نوظهوری در کشوری نوین روی کار آمد، این دولت به خاطر ناتوانی اقتصادی که میراث استعمار بوده، به پای خود به واشنگتن می رود و در مقابل مامورین بانک جهانی، سند قرضه پول به مثابه استعمار دایمی و سرنگونی اقتصاد بومی خود را بدست خود امضا می کند." این مثال را در اینجا از جهتی آوردم که امروز بانک جهانی سرنوشت ساز افغانستان کنونی شده است.
خلقهای جهان بعد از جنگ جهانی دوم، واپس در چنبره کشمکش دو قدرت بزرگ امریکا و «نظامیان و بیروکراتهای حزبی» شوروی درآمدند. طرح دکترین انقلاب کره ارضی بلشویکی، به طرح تقسیم جهان بین دو قدرت بزرگ تبدیل گردید. شوروی ها نظر به تجربه قبلی که از کشورهای محروم داشتند، برای استحکام و پیشرفت در مقابل امریکا، نخست به فکر تشکیلات سیاسی طرفداران خود توسط جریانات روشنفکری در کشورهای محروم شدند. برای این کار پیش از همه به پژوهشهای علمی روی ساختارهای اجتماعی این جوامع کار کردند.
روابط افغانستان و اتحاد شوروی بعد از جنگ جهانی دوم
شورویها بعد از جنگ جهانی دوم، اولتر از همه به تشکل نهادهای سیاسی وابسته بخود، در کشورهای محروم پرداختند. در سال 1954 یک محقق روسی بنام (رایزنرReysner,I.M.) کتابی در باره نظام فیودالیسم در افغانستان به زبان روسی به نشر رساند (36) . اتکا به تئوریهای پژوهشگران روسی (دیاکوف و کاسمینسکی) (37). بر خلاف پژوهشگران غربی که معتقد بودند که: سیر تکامل برخی از جوامع خاورزمین، فقدان تسلسل تاریخی مرحلهء برده داری به شکل کلاسیک رومی آن را نشان می دهد؛ یعنی به هیچ وجه در برخی از جوامع شرقی برخلاف جوامع غربی، روابط ساختار اقتصادی طبقات با یکدیگر به خودی خود منعکس کنندهء وسایل تولید نیستند .
رایزنر همراه با یک پژوهشگر دیگر روسی بنام (استرووStrove ) که: مدعی بود که شیوه تولید آسیائی چیزی نیست، جز یک پدیدهء محلی که در شرایط خاص پدیدارشده است (38). افغانستان را به کلی، یک جامعه فیودالی می دانستند.
پژوهشگر گرامی افغان دکتر سید موسی صمیمی در مضمونی که: به مناسبت سالروز کودتای هفت ثور حزب دموکراتيک خلق افغانستان در تاریخ 26 اپریل 2008 در “ویب سایت گفتمان” به نشر رسانده است، برداشت عجولانهء حزب دموکراتیک خلق از تئوریهای پژوهشگران روسی مبنی بر مطلقیت نظام فیودالی در افغانستان را یاد نموده است. نظر به تئوری رایزنز، ساختار اقتصادی افغانستان فیودالی بود و نظام سیاسی تکیه بر فیودالان داشت. گویا با سرنگونی نظام سیاسی افغانستان و محو ساختار اقتصادی جامعه فیودالی در افغانستان، مرحلهء گذار اقتصادی آماده خواهد شد!
اگرچه پژوهشگر دیگر روسی ( الکساندر د. داویدوف A.D.Davydov) در سالهای 1965 و 1966 یک سلسله مضامین پژوهشی در باره پروسه شهرنشینی مردمان هزاره و ساختار اقتصادی و تولیدی مردمان تاجیک افغانستان به رشتهء تحریر درآورده است (39).
از نبشتار داویودف چنین بر می آید که او صریحاً حکم جامعه فیودالی را برای افغانستان ننموده است. ولی به هرحال در اوایل دهه شصت میلادی، شورویها چه در زمینه سیاسی و چه در زمینه فرهنگی در افغانستان به کلی جا افتاده بودند. چنانچه (لویز دوپرهL.Dupree ) به این باور است که ریشه های جنبش کمونیستی افغانستان در دهه 1340 خورشیدی با سهم شوروی در برنامه های اقتصادی و فرهنگی آغاز شده است.
دهه شصت قرن گذشته، نقطهء عطفی در جنبشهای دانشجوی کشورهای اروپا بود. در برخی از کشورهای اروپائی جنبشهای دانشجویی با شعار تحول بنیادین جامعه، سرنگونی نظام سرمایه داری، براندازی ساختارهای سلطه گرانه، مبارزه با نابرابری های اجتماعی و تحمیلات فرهنگی، شکل گرفت. این جنبشها از آغاز با نقد بنیادین نظام سیاسی و حقوقی حاکم آمیخته شد و به آرمانهای چپ میانه تا چپ سنتی و افراطی تکیه کرد. در سراسر جنبش دانشجوی اروپا، مبارزه با بورژوازی حاکم (سرمایه داری داخلی) دوشادوش پیکار با استعمارنو (امپریالیسم جهانی) پیش رفت. نخستین نطفههای جنبش در ایالات متحده در حوزه کالیفرنیا در مخالفت با جنگ ویتنام بسته شد. چیزی نگذشت که این میراث به اروپا رسید و با خواستههای اجتماعی و سیاسی رادیکال آمیخته گشت. جنگ ویتنام در همه جا به عنوان نمونه یی آشکار از لشکرکشی جهان توسعه یافته به قصد غارت ثروتهای جهان سوم، مطرح شد.
یکی از مسائل مهمی که در اوج جنبشهای دانشجوئی اروپا رخداد، فاجعه چکسلواکی بود. در 28 اگست 1968 ارتش شوروی به سرکوبی مسلحانه جنبش آزادیخواهی خلقهای چکسلواکی اقدام نمود و دنیای کمونیسم نوع لنین «انترناسیونال سوسیالیسم روسی» در چکسلواکی به شکست و رسوائی مواجه شد. برای اولین بار پس از استقرارعملی مارکسیسم نوع روسی در پنجاه سال قبل و تجربه های تازه در زمینه، وجود اختلاف در دنیای کمونیزم آشکار گردید. جنبش چکسلواکی آغاز جریانات روشنفکری جهانی بود که علیه اندیشه انحصارطلبانه لینیستی روسی بسوی دموکراسی کردن سوسیالیزم قدم برداشت. در واقع فاجعه چکسلواکی در 1968 آغاز زمینه های گذار مرحله تفکر استبدادی و انحصارطلبانهء سوسیالیسم مودل لینینسم بود. از آن تاریخ به بعد رشد اندیشه های انحصارطلبانه و استبدادی در مارکسیسم روسی و نقش لنین که در پایه ریزی این تئوریهای استبدادی و تکوین آن مبتکر بشمار می رفت، به کلی به انتقاد کشانیده شد. جنبش چکسلواکی سرآغاز تاریخ نوینی بود که فاصله میان چپ سنتی، افراطی و چپ میانه و عقل گرایان را روشن ساخت. جنبشهای دانشجویی اروپا با وجود وجوه سیاسی مشترکی که داشتند، در برخی از کشوریهای محروم با ویژگیهای خاصی اثر گذاشتند.
در این ایام جنبشهای کمونیستی افغانستان در صحنه سیاسی رونما گردیده بودند. لاکن مشکلات اجتماعی در بررسی ریشه های تاریخی و سوابق جنبش کمونیستی افغانستان در اینجا است که جنبش کونیستی در جامعه ما مانند بسیاری از کشورهای جهان سوم، چه از نگاه مفهوم و چه از نگاه تاریخ، برای جامعه و مردم بیگانه و ابهام برانگیز بود. برخی از این جوامع از نگاه رشد جریانات سیاسی وعقلانی، به مرحله پذیرش جنبش کمونیستی نرسیده بود.
در افغانستان به دلیل استبداد قدرتهای حاکمه، این تحول فکری و تاریخی هنوز رواج نگرفته بود. در موسسات تعلیماتی و محیط دانشگاهی افغانستان، از بحث و سنجش و تحقیق در باره تاریخ روابط اجتماعی ما خبری نبود. این ناشکیبایی در ذهن و درعقاید ناموافق ما، که نخست ناشی از فقر فکر و دانش و معارف عقب مانده جامعه بود، باعث شد که روان جامعه و بخشی از تحصیل کردگان افغانستان به آسانی پیرو اندیشهء بیرون مرزی گردند.
هجوم فرهنگی استعماری شوروی سابق در نیم قرن اخیر سده گذشته در افغانستان و بهره گیری از آن در زمینه اقتصادی و سیاسی به ویژه در بخش ارتش افغانستان بسیار موفق بوده است. حزب دموکراتیک خلق که خود را پیشتاز و قهرمان توده خطاب می کرد، در پی تائید و بزرگداشت اندیشه بیرون مرزی با پیشداوری مقدس شمردن خودفروختگی و خادم استعمار، تحت عنوان یک انترناسیونالیست وطن ندارد! در هدف براندازی حکومت وقت از هیچ نوع غلامی و حرکات ضدملی و ضدانسانی به نفع استعمار شوروی سابق شانه خالی نکرده است. زمانیکه نظامیان ما روانه شوروی سابق شدند تا با این راز قدرت بزرگ همسایه افغانستان آشنا شوند، این اندیشه را آموختند که افسانه غرور و پیشرفت در سرنگونی رژیم حاکم افغانستان نهفته است.
در بین سالهای 1960 و 1970 از بخش اکادمی علوم اجتماعی شوروی سابق به رهبری اولیانوسکی ( Uljanowski) و شرکا یک سلسله کتبی به نام (معلومات عمومی در باره جهان سوم Handbooks 1970) بیرون داده اند و بصورت الفبایی موضوع انقلاب در کشورهای محروم را مطرح بحث قرار داده اند. به نظر آنها افغانستان نیز از جملهء کشورهای است که شرایط انقلاب را بخوبی دارا است. بعد از بررسی در باره افغانستان بدین نتیجه رسیده اند که افغانستان نظر به شرایط زیر می تواند گذرگاه خوبی برای پیشرفت شوروی در مناطق بحرانی که کشورهای غربی سر ربودن منابع طبیعی شان در زد و خورد اند، باشد:
1- این کشور عقب مانده است، لیکن گرسنه نیست که در تکافوی زندگی روزمره به مشکلات دچار شویم. هنوز پروسه شهرنشینی و بی خانگی به مقایسه کشورهای هندوستان، مصر و غیره در آن صورت نگرفته است.
2- طبق گزارش نظامیان روسی که به حیث مشاور و یا معلم و غیره در کابل وظیفه داشتند، عساکر افغانستان از فرزندان زارعین، بازاری ها بصورت عموم از مردم غریب می باشند. صاحبمنصبان پایان رتبه آن نیز از اطراف افغانستان می باشند. از شرایط اجتماعی قبایل و دهات خود آگاهند. برخی از صاحبمنصبان بلند پایه آن در حلقه اورگان شاهی به رشوه خواری مصروف می باشند. در افغانستان ارتش یگانه نهاد دولت است که از یک مرکزیت خوبی بر خوردار است و نسبتاً کار می دهد.
3- برازنده ترین شرایطی که این کشور نسبت به کشورهای همجوار خود دارد، عدم داشتن یک سیستم سیاسی کارآ و عدم انسجام قدرت حاکمه مرکزی در امور اجرائیه در تمام نقاط افغانستان است. قدرت مرکزی در کابل مصرف خود بوده، نسبت به نبودن وسیله ارتباطی بین مرکز و اطراف، وسیلهء خوبی برای تبلیغات سیاسی و برای اتحاد نیروهای انقلابی می باشد.
4- هرگاه افغانستان با کمی زحمت در حلقه سیاسی- سیاست شوروی- داخل شود و ما بتوانیم حکومتی نوع کشورهای برادر در آن جانشین سازیم، نظر به اینکه این کشور با یک کشمکش روی مساله پشتونستان با پاکستان و تقسیم آب هلمند با ایران درگیر است، بعد از موفقیت انقلاب نظر به وضع ناهنجار پاکستان و نارضائیتی مردم از محمد رضاشاه پهلوی، به اثر فشار روی این ممالک، توازن قوا می تواند به نفع ما صورت بگیرد. بالاخره همان طوریکه کیوبای انقلابی در امریکای جنوبی پایگاه انقلابی خلقهای منطقه شد، همان طور افغانستان نیز گذرگاه خوبی برای انقلابیون منطقه خواهد بود. برای پیشبرد این هدف از همکاری رفقای حزب توده ایران نظر به تجربه تاریخی و روابط فرهنگی که بین این دو کشور موجود است، باید استفاده نماییم.
در این ایام حزب توده تحت رهبری کیانوری هیچگونه اقتداری از خود نداشت و وسیله عمل و مهر اصلی روسها بود. او در تقویه و انسجام و سازمان دهی حزب دموکراتیک خلق کمک شایانی نمود. به همکاری وی و کامبخش و خانمی بنام ژاله زرودی و مشاورین روسی حزب دیموکراتیک خلق سازمان یافت.
واقعیت این است که حزب دیموکراتیک خلق و پرچم از اول تا آخر هیچ گونه ستون فقرات حزبی واقعی پیدا نکردند. بافت و آرمان فکری نداشتند و در حلقه سیاست استعماری شوروی قرار گرفته بودند. بر همین زمینه بود که ارتداد، خیانت، وطن فروشی و قتل مردم بی گناه افغانستان، در دوران اقتدار این حزب شکل گرفت؛ زیرا این حزب به روحیه آزادیخواهی در چوکات قانون پارلمانتاریستی نضج نیافته بود، همچنان آگاهی و آمادگی اجتماعی برای کسب قدرت سیاسی از راه قهر آمیز را نداشت.
با همه نارسایی های که حزب دموکراتیک خلق داشت، با آنهم روسها لحظه یی را جهت اجرای برنامه سیاسی استعماری خود در افغانستان از دست ندادند. طبق سیاست استعماری، این حزب را وسیلهء خود قرار دادند و توسطش به اقدامات عملی برای سرنگونی رژیم افغانستان داخل عمل شدند. روسها نظر به شناختی که از دستگاه حاکمه افغانستان داشتند، روش خاصی را برای سرنگونی رژیم افغانستان در پیش گرفتند. چون تبادله قدرت در هر صورت بین قشر بالایی جامعه انجام می شد و بخشی از اعضای حزب خلق و جناح پرچم از قشر شهری و بلند جامعه بودند که در ارگان دولت افغانستان به نفع روسها اجرای وظیفه می کردند و همزمان ارتش افغانستان، نسبت به قدرتی که مشاورین روسی در داخل داشتند، غیرمستقیم در اختیار روسها قرار داشت، این عوامل باعث شد که چگونگی و زمان سرنگونی قدرت حاکمه افغانستان را طبق برنامه تعیین شدهء خود، عملی نمایند. به پیروی از اندیشهء انقلابی لینن که اولین اقدام برای آغاز انقلاب، سرنگونی رژیم فرسودهء شاهی و به جای آن استقرار رژیم جمهوری است، به کمک صاحبمنصبان خلقی و پرچمی به تاریخ 26 سرطان 1352 خورشیدی توسط یک کودتای سفید، سلطنت ظاهرشاه توسط یکی از اعضای فامیلش، سرنگون گردید و رژیم جمهوری داود خان روی کار آمد. روسها در دوران ریاست جمهوری داود خان، طرح انتقال قدرت به حزب دموکراتیک خلق را در نظر داشتند.
سردار محمد داود که خود از حلقه قدرت حاکمه شاهی بود، بعد از احراز قدرت ریاست جمهوری، نخست منادی الفاظ و مقولات حزب دموکراتیک خلق شد و برنامه زمامداری او را در چهارچوب خواستهای سیاسی حزب دموکراتیک خلق عیار نمودند. زمانیکه داود خان از خواب غفلت بیدار شد، آن وقت کاروان زندگی او از خود او فاصلهء زیادی گرفته بود. او می بایست به سرنوشت محتوم خویش تن می داد. - برای معلومات زیادتر رجوع شود به کتاب دوکتور حسن شرق (کرباس پوشهای برهنه پا) به ویژه ص 40 تا 42، نقش و ارتباط خود حسن شرق در زمینه مورد سوال است و همچنان کتابهای فقیر محمد ودان (دشنه های سرخ) جنوری 1999 و محمد ابراهیم عطایی (نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان) 1383 خورشیدی، کابل. در این کتابها وضعیت بحران سیاسی روزهای پایانی جمهوری داود خان تشریح شده است-.
به تاریخ 7 ثور 1357 خورشیدی توسط کودتای دومی و به مداخله مستقیم مشاورین و نظامیان شوروی راه تصاحب قدرت برای حزب دموکراتیک خلق باز شد. با آنکه بخشی از ارتش افغانستان پیوند حزبی داشتند و پلان کودتا با همکاری و راهنمایی مشاورین روسی طرح شده بود، با آنهم کودتاچیان در اول به اوضاع مسلط نبودند. هر عکس العملی که حفیظ الله امین و نظامیان طرفدار حزب خلق در مقابل جناح مخالف نظامیان که علیه کودتا بودند، نشان دادند، وضعیت تغییری نکرد. داود خان و بخشی از ارتش افغانستان در حدود زیادتر از 15 ساعت مقاومت نمودند. بالاخره طیارات جنگنده به بمباران کاخ جمهوری ادامه دادند. بعد از تلفات و تخریب در قصر ریاست جمهوری معلوم شد که داؤد خان توان مقاومت را ندارد. در آخرین لحظ شورویها غلامان خود را از ورطه رسوایی نجات دادند.
حکم تیرباران داؤد خان و فامیل او در میان رهبران حزب مطرح شد. به گفته دستگیر پنجشیری کارمل و تره کی دو بر خورد جداگانه داشتند. کارمل طرفدار برخورد با انعطاف با داؤد و خاندانش بود. او اصرار میکرد باید داؤد کشته نشود. سلیمان لایق در باره شیوه برخورد با داؤد گفت: “دا فرعون ووژل شی”. نظر دستگیر پنجشیری از این قرار بوده: “... من در پاسخ تره کی گفتم:...نباید “اصول مبارزه ء اجتماعی را خوار شمرد، نباید با قیام بازی کرد. از هومانیزم «خالق محجوب»، رهبر قیام ناکام سودان باید درس تاریخی گرفت.” بالاخره حکم قتل داؤد خان و اعضای فامیل او از طرف چند نفر خائنین ملی و خود فروخته صادر گردید.
اینک بعد از سالها، عین جنایتی را که بلشویکها بعد از تصاحب قدرت در مقابل زنان و اطفال خاندان سلطنتی روسیه انجام دادند، در افغانستان به عین شیوه، حزب دموکرات خلق و پرچم بدون محاکمه، داؤد خان را با بیست نفر اعضای فامیل او، به اضافه عبدالاله معاون رئیس جمهور و عبدالقدیر نورستانی وزیر داخله، تیرباران نمودند. اسمای تمام افراد اعدام شده در کتاب آقای عطایی درج گردیده است.
فردای آن شب کادر رهبری حزب مزدور خلق، خود را به مردم مظلوم افغانستان به عنوان ناجی آینده این سرزمین معرفی نمودند. حزبی که نه پیوند به جریانات روشنگری افغانستان داشت و نه هم یک زمان طولانی نیروی فراوانی برای شناخت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این جامعه صرف کرده بود. ولی صاحب قدرت سیاسی در افغانستان شد. ابداعگر چنان حرکت سیاسی در این سرزمین گردید که تاثیرات آن کمر چندین نسل را تا اکنون خم کرده است.
هنوز چند روزی از مملکت داری حزب خلق سپری نشده بود که شورویها از مشاهدات ارگان دولت به منظور کشف واقعیتها، بدین نتیجه می رسند که رابطه سیاسی مبتنی بر اقتدار در میان وزیران و گروه های حزبی به شکل رضائیت بخشی برقرار نیست و عنقریب این دولت یک دشواری بزرگی را بر می انگیزد. زیرا تابلوی نقاشی که از اعضای خلق و پرچم در پیش خود داشتند، بعد از احراز قدرت، هویت فردی بعضی از آن افراد ناپدید و مستحیل شده بود. چون فقدان شخصیت در کادر حزبی و رهبری موجود بود، کشمکش های شخصی و بگومگوها، خصیصه عینی این حزب را می ساخت. در این رابطه روسها روی یک طرح بنیادی جدیدی تکیه می کنند و آن اینکه یک جناح عامل را از کادر رهبری مشتق می سازند. اناهیتا، ببرک کارمل و نوراحمد نور را به حیث سفرای افغانستان در خارج وظیفه دارمی سازند.
در اوسط سال 1979 روسها قرارداد دوستی ملتین افغانستان و شوروی را با امضاء نورمحمد تره کی تجدید نمودند و در این قرارداد مداخله نظامی دولت شوروی را در افغانستان مجاز دانستند. بعد از مراجعت از مسکو، نورمحمد تره کی توسط امین به قتل می رسد. از این پس، حفیظ الله امین رهبر یگانه حزب دیموکراتیک خلق می باشد و متباقی ارگانهای قدرت حاکمه را تجزیه می نمایند و زمینه اشغال نظامی افغانستان توسط دولت شوروی فراهم ساخته می شود. روسها نخست از همه، طرح و زمان حمله نظامی به افغانستان را با احزاب کشورهای برادر «اروپای شرقی» مطرح می نمایند. (واذیل بیلاک Vasil Bilak) رئیس حزب کمونیست چکوسلواکی به دلایل زیر، سخت طرفدار هرچه زودتر حمله نظامی شوروی به افغانستان بوده است:
1- به عقیده وی حمله نظامی شوروی به افغانستان، باعث تغییر روحیه سیاسی جهانیان از وضع ناهنجار لهستان روی مساله افغانستان می شود.
2- از جهت فنی هم کدام مشکلاتی نیست، زیرا (ایوانف = ببرک کارمل) در اختیار ما است.
در این ایام جریده (نیو ذورخه ستا یتنگNew Zurch Zeitung ) تاریخ 20 نوامبر 1979 گزارشی راجع به لست کسانی که در زندان پلچرخی افغانستان توسط باندهای خلق و پرچم تیرباران شده بودند، انتشار داد. همزمان با این خبر از جانب خبرگزاری یوگوسلاوی (تانیو) به نقل از سفیر دولت یوگوسلاوی در کابل خبری به محتوای زیر پخش می شود.: ... نظر به معلوماتی که ما داریم، در افغانستان هر شب قتلهای دسته جمعی صورت می گیرد. اگر جهان غرب مقابل این جنایات سکوت اختیار می کند و کدام عکس العمل حقوقی و سیاسی صورت نمی گیرد، عنقریب ما شاهد بزرگترین جنایات تاریخی در افغانستان خواهیم بود.
چون این نقل قول از جانب آن سفیری صورت گرفته بود که وی در سال 1958 همکار عمده سفارت یوگوسلاوی در مجارستان بوده است. او شاهد پناهگزینی رهبران سیاسی مجارستان، (امری ناش Nagy Imre (و همراهان وی که علیه سیستم استبدادی شوروی طغیان کرده بودند ، می باشد. قرار وعده و تضمین روسها، سفارت یوگوسلاوی پناهندگان سیاسی را تسلیم روسها می نمایند و روسها بعداً آنها را تیر باران می کنند.
به تعقیب اخبار فوق در هفته اول دسامبر 1979 اتحادیه عمومی محصلان و افغانهای آلمان بنام (هفته دفاع از زندایان سیاسی افغانستان) مظاهرات گسترده یی در مرکز برلین غربی علیه جنایات روسها و رژیم خلق و پرچم در افغانستان برگزار می کنند. افشاگریهای مطبوعاتی علیه جنایات شوروی در افغانستان باعث گردید که روسها پیشنهاد کرومیکو وزیر خارجه شوروی، زمان حمله نظامی به افغانستان را در اثنای عید کرسمس تا حلول سال جدید عیسوی انتخاب نمایند. به روز 27 دسمبر 1979 به ساعت 12 شب به وقت افغانستان از میدانهای هوایی درواز، فرغانه و تاشکند طیارات بزرگ نظامی، عساکر شوروی را به میدانهای هوایی کابل، بگرامی، مزار و هرات پیاده کردند. در عین زمان از راه زمین از سرحد شمال و شاهراه تورغندی نیز عساکر و لوازمات نظامی را داخل افغانستان نمودند . تا اوائل جنوری 1980 در حدود 113 هزار عساکر روسی وارد افغانستان شدند. برخی از روزنامه های ایتالیائی، انتصاب و انتقال رئیس جمهور جدید افغانستان ببرک کارمل را بصورت کنایه ریئس جمهور هوابرد ( َAviotrasportato) نامیدند. در عین زمان ارتش افغانستان با 50 هزار عسکر خود در خدمت روسها قرار گرفت و علاوه بر آن در حدود 10 تا 20 هزار از اعضای خلق و پرچم که بخشی از آنها در عملیات نظامی و جنایات و قتل و کشتار مردم شرکت می کردند، پیشقراول روسها گردیدند.
مجله استراتژیک چاپ لندن، در گزارش سالانه 1980 خود نوشت که شورویها برای غلبه بر مبارزین افغان به 250 تا 400 هزار تن سرباز نیاز دارند. برای اینکه مبارزین افغان از مرگ نمی هراسند و در تاریخ این سرزمین بارها این شجاعت تکرار شده است...

یاداشت ها
* در پیش از کارل براوین یاد گردید، یکی از زشتی های سیاست بلشویک ها که از زمان لنین مورد اجرا قرار گرفت و در عصر استالین به عنوان سیاست حزب کمونیست پایه گذاری گردید، قتل های مرموز یاران انقلابی است. این سیاست حرفه ای به مثابه عمل جنایکارانه، پیشه احزاب سیاسی کشورهای محروم وابسته به حزب کمونیست شوروی گردید که با کارل بروین وهزاران افراد دیگر آغاز شده است.
کارل براوین معاون قنسول امپراتوری روسیه مقیم قزوین بود. بعد از تصاحب قدرت توسط بلشویک ها، به حیث سفیر شوروی در تهران و فرستاده لنین پیش پادشاه ایران برای عقد قرارداد دوستی ایران و شوروی، موظف گردید. بعداً مدتی در تهران به تبلیغات انقلابی به نفع بلشویک ها مشغول بود و ابلاغیهء تروتسکی وزیر دفاع بلشویک ها راجع به لغو قرار داد ترکمانچای را بخش نمود. چون نتیجهء خوبی در ایران نصیب وی نگردید، به افغانستان به حیث سفیر فرستاده شد. مدتی که به فعالیت های سیاسی برای به وجود آوردن نیروی بالقوه به نفع بلشویک ها در کابل مصرف بود، چندان موفقیت و بهره سیاسی از وظیفه اش نبرد. بالاخره روزی در غزنی در مقابل یک چایخانهء وطنی ما به شکل مرموزی به قتل رسید.
منابع پژوهشی
.wikipedia.org 1
2.Frederick, R.(1880): Kabul, 29th March 1880. in :Notes by members of Political Committee on Mr.Lepel Griffin’s Report of 7 th April 1880 on the state of Affairs in Northern Afghanistan.P.18
3. Kakar, H. (1971): Afghanistan, A study in International Political development 1880-1896,Kabul .P88
4) Hamiliton, A.(1909): Problems of the Middle East,London.P.33
5) Dawer,G.H.(1975): Die Bedeutung der Zollplitik zur Industrielle Entwicklung Wirtschaftalic zuruckgebliebener Raum.Z.B. Afghanistan Berlin. P.77
6&7) Glaubitt,K-. Saadeddin,F. - Schaefer,B.(1957): Das system der staatseinnahmen and seine Bedeutung fuer die wirtschaftsentwicklung Afghanistans. Meisenheim P.148
9) Ravasani, Schapour(1977): Sowjetrepublik GILAN, Die sozialistische Bewegung im Iran, Seit ende des 19.Jhdt Bis 1922..
10) Ravasani,S. P.298
12) Ravasani,S. P246
13) Ravasani,S. P282
14) Ravasani,S. P287
17) Ravasani,S. P269
18) Ravasani,S. P298
24) Ravasani,S. P596
25) Ravasani,S. P598
27) Fatemy ,N.S.(1954): Diplomatic History of Persia 1917-1923.New York P.138.
29) Ravasani,S. P354
35) Shostakovich, D.(1979) Testimony, The momories of D.Shostakovich, New York 1979.
36) Reysner,I.M.(1954): Razvitie feodalizma i obrazovanie gosudarstva u afgantsev, Moskau.
39) Davydov, A. D.(1965): The rural commune in the tadzhik areas of Afghanistan. In: Central Asian Review 13/ 1965 P. 121-130.
39) Davydov, A. D.(1966): The rural community of the Hazaras of Central Afghanistan. In: Central Asian Review 14/ 1 P. 32-44.

8) سپهر، مورخ الدوله (1336): خورشیدی ایران در جنگ بزرگ، تهران. ص. 456
11) گریگوری یقیگیان (1363): خورشیدی ، شوروی و جنبش جنگل. یاداشت های یک شاهد عینی. تهران . ص 22 و23
15) شوروی و جنبش جنگل ص 62
16) شوروی و جنبش جنگل ص 90
19) شوروی و جنبش جنگل ص 101
20) شوروی و جنبش جنگل ص 159
21) ابراهیم فخرائی (1346): خورشیدی، سردار جنگل تهران، ص 279
22) ابراهیم فخرائی ص 290
23) اسناد تاریخی ... جلد چهارم، چاپ دوم، ص 28
26) شوروی وجنبش جنگل ص 163
28) شوروی وجنبش جنگل ص 165
29) بیان خاطرات کیانوری درجریده (امروز) چاپ تورنتو، ماه جولای و سپتمبر 93 در باره ذکاوت آقا زاده چنین ذکر نموده است. در آوان بر گزاری شورای عمومی ملل شرق در باکو در جریانات سیاسی، "همت وعدالت" دو آقا زاده بودند که، یکی آن " کامران آقازاده" سکتر کمیتهء مرکزی حزب عدالت از ترکستان زمین سمت شمال افغانستان بوده است. این همان آقا زاده ای بوده که به حیث معاون شورای تبلیغات ملل شرق و نمایندگی مردم افغانستان معرفی شده است.
30) حبدرخان اعمو اوغلی (1964): خورشیدی. گذار از طوفان ها. تهران ص 248
31) حیدر خان اعمو اوغلی
32) حیدر خان اعمو اوغلی.
33) اسناد تاریخی ... جلد چهارم، چاپ دوم ص.28
34) اسناد تاریخی ... جلد چهارم، چاپ دوم ص.28
37) پروفیسور کاسمینسکی(1927) : تاریخ قرون وسطی، جلد چهارم ترجمه صادق انصاری و محمد باقر مومنی، مسکو فصل هشتم، ص. 71.
38) ( استرووStrove) در کاسمینسکس : 69

شاه محمد ولی خان دروازی

شکل دادن روابط دیپلماسی نوین افغانستان توسط شاه محمد ولی خان دروازی‏

دکتر لطیف طبیبی

1- موقعیت جغرافیایی و فشار های بیرونی
2- نخستین روابط دیپلوماسی افغانستان و انگلیس
3- آغاز قرن بیستم و اوج جنبش های آزادی خواهی در منطقه
4- و اما در افغانستان
5- نقش شاه محمد ولی خان دروازی در سیاست خارجی افغانستان
6- منابع پژوهشی


1- موقعیت جغرافیایی و فشار های بیرونی
گذرگاههای وادی های هندوکش ازهزارها سال قبل موقعیت سوق الجیشی داشته و، همین موقعیت گذرگاهی این سرزمین، باعث اعظم مشکلات سیاسی افغانستان گردیده است. پژوهش در باره اسناد ما قبل تاریخ کار دشواریست، لاکن تاریخ تا هزاره ی دوم قبل از میلاد این واقعیت را نشان می دهد که این سرزمین در حدود پانزده بار هجوم های بزرگ ویرانگر و صدها حملات خُرد و ریزه را پشت سر گذشتانده است. علت آن درموقعیت جغرافیائی آن است،ازهمین خاطر بررسی تاریخ روابط سیاسی افغانستان ازتاریخ جغرافیای سیاسی آن آغاز می گردد.
این گذرگاه که بین قاره های یخبندان اروپا و آب های گرم قاره آسیاه قرار داشت، تا قرن پانزدهم میلادی تا سقوط قسطنطنینه ازجمله حوزه های فرهنگی حساب می شد. زمانیکه ترکان در پیشروی اسلام به سوی جهان مسیحی در جنگ در گیر شدند، راههای این گذرگاه که اتصال مرکز تجارت راه خشکه بین قاره ی اروپا و آسیاه بود، سد گردید. در نتجه بسته شدن راه های تجارتی بین دو قاره، شهر های متمدن و ثروتمند خراسان اهمیت تجارتی خود را از دست دادند.
از جانب دیگرازسال1505 میلادی همسایه شمال وادی های هندوکش یعنی روسیه دوران ایوان سوم به سیاست توسعه طلبانه یی شروع کرد واین سیاست تا پترکبیراول 1725 میلادی ادامه یافت. نه تنها این سیاست به خودگردانی کامل روسیه رسید، بلکه توسط سیاست استعمار جویانه، روسیه به بزرگترین کشور جهان تبدیل گردید که با وسعتی حدود سه برابر قاره اروپا، این کشور از سرزمینهای انبوه بالتیک تا اقیانوس آرام امتداد مییافت. بیشترین میزان توسعه روسیه در قرن هفدهم واقع شد و در سال 1721 میلادی رسماً به امپراتوری روسیه مسما گردید. .

چهل سال بعد ازتشکل امپراتوری روسیه درشمال وادیهای هندوکش، درجنوب این سرزمین، امپراتوری استعمارگرانگلیس با فتح ایالت بنگال، در قاره هند مسلط شد. این زمان مصادف است با سالهای 1760 و تهاجم های پی در پی احمد شاه ابدالی به هند است. امپراتوری استعماری انگلیس بعدها برای تسلط بر کشورهای دیگر و پیشرفت به مرزهای روسیه با اقوام وادی های هندوکش داخل جنگ گردید.
مقارن با جنگ های افغان و انگلیس دراواخر دهه 1870 روسیه و امپراتوری عثمانی مجدداً در بالکان با همدیگر درگیر شدند. از سال 1875 تا 1877 بحران در بالکان با شورشهای علیه حکومت عثمانی تشدید شد، حرکاتی که از سوی اتباع مختلف اسلاوی آغاز گردید و زیادتر رنگ و بوی مجادله ی مذهبی اسلام و مسیحت را می داد، که توسط ترکان عثمانی سرکوب شد و کشور روسیه آن را بیرحمی بزرگی میدانست. ایده استعمارجویانه ی ملیگرایانه ی روسی، عامل جدی داخلی در حمایت از مسیحیان آزادیخواه بالکانی علیه حکومت عثمانی بود و موجب استقلال بلغارستان و صربستان گردید. در اوایل سال 1877، روسیه از طرف صربستان در این درگیری مداخله نمود، و سربازان داوطلب روسی را برای جنگ با امپراتوری عثمانی به آن نقطه اعزام نمود. طی یکسال روسها به حواالی قسطنطنیه رسیدند و عثمانیها را محاصره نمودند. دیپلمات ها و ژنرالهای ملیگرای روسی، الکساندر دوم را وادار نمودند تا عثمانی ها را به امضای (پیمان سن استفانو) در مارچ 1878 مجبور سازد. این پیمان بلغارستانی وسیع و مستقل ایجاد مینمود که تا نواحی جنوب غربی بالکان امتداد می یافت. تشکل بلغارستان بزرگ در حوزه ی بالکان، ضد منافع استعماری انگلیس بود. انگلیس بیدرنگ روسیه را به دلیل مفاد پیمان(سن استفانو) تهدید به اعلام جنگ نمود. روسیه که به مشکلات سیاسی داخلی درگیر بود و خسته از جنگ شده بود، از موضع خود عقب نشینی نمود. در جولای 1878 در کنگره (برلین) روسیه به ایجاد بلغارستانی کوچکتر توافق نمود. درنتیجه، ملیگرایان روسی با میراثی از تلخکامی باقی ماندند(1) .
2- نخستین روابط دیپلوماسی افغانستان و انگلیس
سیاست استعماری انگلیس روش خاصی داشت. به تاریخ 25 فبروری 1809 نخستین هیت انگلیس تحت ریاست مونت استورات الفنستن (M.Elphinstone) برای گشایش نخستین سفارت انگلیس به افغانستان آمدند. درسال 1815 الفنستن نخستین کتاب تاریخ را در باره افغانستان نوشت(2). کتاب وی به مثابه یکی ازمنابع پژوهشی افغانستان شناختی مورد استفاده قرار گرفت. افتتاح سفارت انگلیس نخستین رابطه دیپلوماسی افغانستان با امپراطوری انگلیس بود. سیاست استعماری انگلیس درافغانستان طوری عملی می شود که از جانب ایران مداخلاتی درهرات صورت می گرفت و در داخل کشمکش های بین امیران و شهزاده گان براه انداخته بود که، تنها در دوره دوم سلطنت امیرشیرعلی خان در حدود ده سال در این سر زمین دوران آرامی را مشاهده میکنیم که، امیر با آرامی سلطنت کرده است. از جانب دیگر پیشروی روس ها در ترکستان موجب مخاطره انگلیس ها را فراهم نموده بود.
به تاریخ 28 می 1879 نمایندگان انگلیس درهند برتانیوی قراردادی را با امیر یعقوب خان امیرافغانستان امضاء نمودند که درتاریخ دیپلوماسی افغانستان بنام « معاهده گند مک» مشهوراست. به اساس این قرارداد حوزه های سوق الجشی شرق کشورچون خیبر،کرم ویشین ازپیکراین کشور جدا گردید. محتوای کامل این قرارداد درکتاب آتیچسن (C.U. Aitchison) آمده است (3).
3- آغاز قرن بیستم و اوج جنبش های آزادی خواهی در منطقه
اگرچه دراواخر قرن نوزدهم ، سرمایه صنعتی و دول بزرگ به تسخیر منابع طبیعی برخی از کشورهای فقیر موفق شدند. صدور سرمایه و الحاق برخی از کشور های جهان سوم در بازار کشورهای صنعتی قدم به قدم صورت گرفت. برخی از کشورهای محروم انبار ابزار تجملی کشورهای صنعتی گردیدند. لاکن برعکس توقع شان، با یک بررسی تاریخی در باره دهه های نخست قرن بیستم، به جرئت می توان گفت که، هرگز در طول تاریخ بشری ، اقیانوسی با چنین امواج توده های انسانی درطلب عدالت اجتماعی و زندگی بهتر،درطلب آزادی، برابری، بر ضد استعمار، اختناق، تبعیض، خودکامگی، بی عدالتی، فقر وجهل و بی سوادی بر پا نخاسته و به جوش و خروش نیامده است. روشنفکران و آرمانگرایان کشور های محروم می خواستند که بدنبال جنبش های آزادی خواهی وضد استعماری و حصول استقلال ، حکومات مستقل ملی بر مبنای حقوق مدنی در شکل پارلمانی برپا بدارند. تلاش های آرمانیگرایانه روشنفکران کشورهای همجوار برای ساختن دنیائی بهتر ونظام عادلانه تر،باعث تغییربرخی ازنظام های سیاسی دراوائل قرن بیستم درکشورهای ذیل گردید.
در ایران
در7 اکتوبر 1906 میلادی نخستین شورای ملی ایران در نتیجه ی مبارزه مشروطه خواهان ایران جامه عمل پوشید. اولین بیانیه نظام الملک مظفرالدین شاه طرح قانون اساسی وسیستم سیاسی ایران بود.
درچین
در اکتوبر1919 دکتر سون یاتسن سلسله خاندان منچو را در چین ار بین برد. درسال1921 حزب ملی گرای چین در جنوب آن کشور دکترسون یاتسن را به حیث رئیس جمهورانتخاب نمود. بعد از موفقیت انقلاب دهقانی چین، رهبر انقلاب دهقانی چین مائوتسیتنگ ریشه موفقیت انقلاب چین را درجریانات 1919 میلادی می دانسته و به دکتر سون یاتسن احترام داشت، و همو را آغاز گرجنبش سیاسی چین می پنداشت.
در روسیه
پیروزی بلشویک ها در روسیه و سپس گسترش آن در سر زمین های آسیایی میانه و سر زمین ماورالنهر و تشکیل دولت « اکثریت براقلیت» یکی از بنیان قدرت سیاسی در مفهوم جدیدی بود که، تا آن زمان این شکل دولت در علوم اجتماعی از نگاه تئوری مطرح شده بود، لاکن درعمل در کدام کشوری پیاده نشده بود. دولت نوین شوروی با پیروی از اندیشه ی سیاست جهان شمول حتی گاهی بر سر مسأله ی قلمرو با همسایگان غیرکمونیست خود به کشمکش پرداخت.
درترکیه
موقعیت رفورمیستی ترک های جوان که نتیجه پیرامونی شدن امپراطوری عثمانی بود، با پشتیوانه ی قشر وسیعی از تاجران مسلمان و ارتش ترکیه در مقابله با پورژوازی مسیحی که در حوزه بالکان به نسبت وجود اقلیت های اتنیکی از نگاه اقتصادی ضعیف بود، در جنگ 1919 اناتولی موفق گردید و بالاخره دیوانسالاری قدرتمندی را تاسیس نمودند. ترکیه اولین کشوری در حوزه است که برخی از روشنفکران آن توانستند تاثیرات اندیشه مدرنیسم غربی را غرض ایجاد جهان متجدد در مقابل جهان سنتی ترکیه بطور نسبی فراهم آورند. جریانات رفورمیستی ترکیه تاثیرات زیادی روی جریانات مشروطه خواهی افغانستان داشت.
این بود که برای یک دوره ای کوتاهی در این کشورها رژیم های با اراده ملی ومشروطه و یا پالمانتاریستی بوجود آمد. لاکن به دلایل مختلف شکست خوردند.
4- درافغانستان
نخست ازهمه دولت های استبدادی مانع رشد فرهنگی شدند، برای اینکه درافغانستان حکومت ها هر گز خود را نمایند ای مردم نمی شناختند. مردم هم تصوری جزء بهره دهی به این قدرت ها نداشتند و ندارند. میان اکثریت جامعه و حکومت تنها رابطه ای یک سویه ای بر قرار است که همواره عبارت بوده ازاطاعت محض. حتی در سده های اخیرقلمرو حکومت کابل نیز « قلمروملی» شناحته نمی شد. چنانچه هم اکنون قلمرو جمهوری اسلامی، قلمرو ملی نیست و از محدوده ی کایل و چند ولایت پیشتر نمی رود.
از همین جهت در افغانستان از نگاه مفهوم علمی دولت، تا امروز « دولت ملی» وجود نداشته است. برای اینکه اصطلاح دولت ملی به حکومتی ابلاغ می شود که قلمروش ازآن ملت است و حکومت به عنوان مظهر اراده ی ملی مامورحفظ آن است و از هیچ جزئی از آن، حتی اگر تسلط عملی هم بر آن نداشته باشد نمی، تواند چشم بپوشد.
نگاهی به تاریخ معاصراین سر زمین نشان میدهد که در طی دوصد سال اخیر امیران افغانستان در حدود سیزده منطقه از پیکر این سر زمین را در مقابل استعمارگران یا از طریق قرار داد ویا تن دادن از دست داده اند.
چون صحبت از دولت ملی است، فرهنگ ملی در حوزه ی قلمرو ملی باید فرهنگ اصلی تلقی شود. با تاسف فراوان که حکومت های افغانستان در زمینه ای رشد فرهنگی نه تنها خدمتی نکردند، بلکه خود بازدارنده ی رشد تمدن و فرهنگ بودند. اگر در جستجوی کوچکترین نشانه حاکی از ترقی و روشنگری ویا پیشرفت معارف، هنر، ترقی و آزادی در سرتا سر افغانستان باشیم، بدشواری می توان کمترین اثری از تعالی وپیشرفت یافت. در تمام دوران زمامداری امیرحبیب الله خان در حدود 17 فارغ التحصیل داشتیم.
در نتیجه استبداد دیرزیستی که در سرزمین ما ، در رخسارهای متنوع استمرار یافته است ، موجب شده که سایهء باورهای جزمی و دست نخورده و سنتی برفضای فکری این سرزمین واذهان اندیشمندان قلمزن نیز با بی تحرکی وایستایی در جای خود بماند. جهل و نادانی مهیبی را که می نگریم ناشی از این عمر استبداد است. همین سیطرهء باورهای سنتی و هنجارهای فرهنگ عقب مانده، مانع عمدهء آزاد اندیشی درافغانستان شده است. صورت قبیله یی و خاندانی حاکمیت که باعث خلأ بیشترستیز با آن گردید در اوضاع ناشی از فقدان روشنگری و عدم بازنگری انتقادی در حوزهء مسائل آموزشی افغانستان وظایف بیشمار و تراکم کرده یی را اکنون، برجای نهاده است.
مر اد ازاستبداد این است که شخصی در کاری که محتاج ومستلزم مودت و رای زنی باشد، به رای خود اکتفا کند. استبداد اینست که یک نفرو یا یک گروه، در حقوق یک ملت هرنوع تصرفی که میخواهند بکند. امور مربوط به اداره یک مملکت را به میل خود بگرداند، بی آنکه ترسی از بازخواست داشته باشد.
ساختاراقتصادی واجتماعی افغانستان پیش از دوران سلطنت شاه امان الله بیانگر یک جامعه عقب مانده را نشان می داد. نبودن شبکه مواصلات و ارتباطات ، عدم پیشرفت علوم وصنعت باعث شده بود که در شیوه مستبده مملکتداری نیز کدام تغییری بوجود نیامده و دولت شکل مناسب تری را که باز گو کننده حیات اقتصادی جامعه باشد بخود نگرفته بود. از همین خاطر دربررسی تاریخ اجتماعی واقتصادی افغانستان به این واقعیت آشنا میشویم که، یکی از عوامل عقب ماندگی آن پدیده ی استبداد است.
در واقع همین حاکمیت استبداد باعث گردید که برخی از روشنفکر افغان نتوانستد ،فن تاریخ نگاری جدید و روش نقد وسنجش منابع و مطالعه احوال معاصر را از سیر گذشته تاریخ این سر زمین مورد پژوهش قرار دهند، برای اینکه که استبداد مانعی رشد فکری در این سر زمین شده است. همه این گفتمان های نو که در پیش از آن ذکر شد، به علت حاکمیت استبداد سده ی روان خورشیدی درافغانستان، درچهار چوب تحلیل های گسترده و انبساطی شکل نگرفته و در افق فکری برخی از روشن اندیشان این سر زمین جا باز نکرده وجاگزین نشده است.
از نگاه علم جامعه شناسی چنین سیاست های استبدادی خواه و نا خواه در یک پروسه ی تاریخی مایه ای ضد استبداد را در خود پرورش می دهد، همین بود که درسر زمین استبداد زده افغانستان نیز، عناصری از قبیل جریان مشروطه خواهان افغانستان ضد سه عامل بدبختی استعمار- استبداد- خرافات سربلند کردند.
از همین خاطرتا دومین دهه قرن بیستم ، زمانیکه شاه امان الله در افغانستان به قدرت رسید، در سیر تاریخ افغانستان تا این دهه از نگاه تحولات اجتماعی و اقتصادی، زمان بیهوده ای سپری شده بود.
موضوع عمده ای صحبت من در این جا است که، در بستر ساختار اقتصادی و اجتماعی 90 سال قبل افغانستان، مایه های ضد آزادی در مناسبات روشنفکران وطنپرست و شهری از یک جانب و نخبگان و سرآمدگان دربار، از جانب دیگر بوجود آمد. این جریانات تاریخی نهایت با ارزش است و از نگاه علم مادی تاریخ سرآغاز جریانات روشنگری نوین افغانستان محسوب می شود. زایش تاریخ نوین افغانستان مرهون عقاید وتحولات همین عناصراست که راه دانش و آزادیخواهی را در این سر زمین، در آن زمان کشف کردند. اصول قابل تعمیمی را در برابر پدیده ها و مفروضات آن زمان باز کردند. بنیاد این تحولات از جریانات مشروطه خواهان نسل اول افغانستان در 1282 خورشیدی مایه گرفته است.
اکنون پرسشی دراینجا مطرح می شود که آیا این عناصر وطنپرست زمانه ، راستی توانستند که ذهنیت عدالت خواهی و آزادی را درسطوح پائین جامعه انتقال دهند؟ برای پاسخ به این موضوع مراجعه شود به مضمون این قلم ( موانع فرهنگی مرحله ی گذاردرافغانستان) در دو بخش. وئب سایت فانوس. سرطان 1385.
محمودبیک طرزی و شاه محمد ولی خان دروازی روشنفکران افغانی بودند، که نظر به شرابط اجتماعی واقتصادی که داشتند دراین جریانات سیاسی تجدگرائی سهم بسزای از خونشان دادند. محمودبیک طرزی دراول با جریان جوانان ترک که با حزب ملی ترکیه موجبات سقوط وعزل سلطان عبدالحمید دوم را فراهم ساختند، تماس حاصل کرده بود.ازبرنامه های سیاسی جوانان ترک معلومات نزدیکتری پیدا کرده بود. دراین ایام عاملی که درحیات معنوی او تاثیر زیادی داشته تماس های او با سید جمال الدین افغانی و گروه های سیاسی دگر در استانبول بود. او پیش از آمدن به افغانستان مدت 7 ماه دراستانبول توقف کرد، زمان زیادی را درمجالس مشروطه خواهان کشورهای همجوارافغانستان، سپری نموده بود.
دراین ایام دراستانبول عناصردیگری از مشروطه خواهان افغان وجود داشتند. ازجمله میرزا رضا بن محمد کاظم ازهرات که دکتر فرویدون آدمیت درپژوهش تاریخ مشروطیت ایران همو را بنام میرزا رضا قلی خرسانی(اهل مشهد) یاد نمود و او را از گروه میززا ملکم خان قلمداد کرده است. درحالیکه فامیل میرزا رضا قلی درجوارمسجد جامع هرات زندگی می کردند و ازپدر وپدرکلان به شغل کاشی کاری مسجد جامع هرات مصروف بودند. پژوهش تاریخی مرحوم عبدالحی حبیبی نشان میدهد که این شخص رابطه تناتنگی با خانواده ی میرزایان برناباد هرات که مردم دانشمند و با فرهنگ و ادب بودند رابطه داشته وازطریق آنها تماس با مشروطه خواهان اول بر قرار نموده بودند (5).
این گروه شامل محمدانوربسمل، عبدالهادی داوی ، سیدقاسم ،غلام محمد غبار، صلاح الدین سلجوقی، مولوی عبدالواسع آخندزاده، ملافیض محمدکاتب ، تاج محمد پغمانی، جوهرشاه غوربندی، عبدالرحمن مشهوربه کبرت، محمدعثمان پروانی، غلام محمد خان رسام و برادران چرخی و غیره بودند که از آرمان گرایان اصلاحات دوره امانی می باشند.
شاه محمد ولی خان دروازی از حوزۀ فرهنگی بدخشانیان است. زمانیکه دردانشنامه های اسلام، در باره حوزه بدخشان مرور می کنیم، به این واقعیت آگاهی پیدا می کنیم، که سر زمین بدخشان ازچندین هزار سال قبل مرکز تمدن و فرهنگ و تجارت راه ابریشم بوده است.
جمعیت بدخشان ازاقوام مختلف تشکیل شده است و به لحاظ گذشتن جادة ابریشم از آن و مهاجرت اقوام مختلف بدانجا، به نمایشگاهی از نژادها و زبانهای گوناگون تبدیل شده است . بیشتر جمعیت آن از تاجیکهای فارسی زبان تشکیل یافته است که عمدتاً در حوزه ی کوکچه و نواحی دَرْواز که درطرف افغانستان است ، در پیچ و خمهای شمال غربی رود جیحون ، به سر می برند.
دربسترچنین حوزه تجاری و فرهنگی وادی های هندوکش شاه محمدولی خان فرزند شهً ابولفيض خان و اصلاً يکی از شهزادگان درواز بوده که بعد از سقوط آخرين شاه درواز با پدر، و تعدادی از اقارب در وقت پادشاهی اميرعبدالرحمن بکابل آمد و در دربارهای اميرحبيب الله و امير امان الله در سياست وقت نقش عمده را بازی نمود. وی از اشراف زادگان بدخشان بوده و سر دسته غلام بچه گان خاص دربار امیر حبیب الله خان بوده است.
شاه امان الله که از شاهزادگان بيدار بود، با محمدولی خان آشنا می شود و به او اعتماد کلی پيدا ميکند بدينگونه ارتباط محمدولی خان با خاندان سلطنتی روز بروز زيادتر و محکمتر ميگردد و محمدولی خان از جريانات درونی خاندان سلطنتی باخبر می شود. فعاليت جوانان مشروطه خواه افزايش يافته و اميرامان الله ديد واديدهای مکرر را با محمدولی خان انجام ميدهد و اميرامان الله دخترخاله مادرش سراج الخوانين را بنام محبوبه سلطان درقيد ازدواج محمدولیخان در می آورد.
دراين ميان جریان مشروطه خواهان افغان درافکارجوانان راه می يابد، جوانان به دسته ها منقسم و هر يک به ذات خود در اطراف خود با جوانان و شخصيت های سياسی زمزمه های افکار مترقی را براه می اندازند.
محمدولی خان ضمن اينکه رئيس اشراف زادگان دربار بود، رياست فرهنگی ويا آمريت کتابخانهً دربار و آمريت اطلاعات را نيز به پيش ميبرد و در زمان اين وظيفهً خويش با امانت داری خاصی با روشنفکران آن زمان برخورد کرده است.
سید مهدی فرخ نیز پدرمحمـدولـی خان را جزء مهاجـرین افغانستان میداند و نوشتهء خودراباین رابطه چنین ادامه میدهد: درموقع سلطهء روس ها به خاک پامیر، پدروعمش ازمؤطن اصلی (درواز)هجرت کرده به کابل آمدند. ومحمـدولی خان در سلک غلام بچگـان امیرعبدالرحمن خان منسلک گردیده و درامارت امـیرحبیب الله خان ، به ریاست غلام بچگان وخزانه داری عین المال، بامقرری سالی یکهزار روپیه منصوب شد ودر1331 ق پنجصدروپیه اضافه موجب اخذ وباهمین مبلغ امرار معاش می نمود (5) .
5- نقش شاه محمد ولی خان دروازی در سیاست خارجی افغانستان
بعد ازجنگ سوم افغان وانگلیس و حصول استقلال افغانستان، برای معرفی وبر قراری روابط دپیلوماسی کشورآزاد افغانستان باید سیاست خارجی دولت عالیه افغانستان شکل می گرفت. همانطوریکه در پیش یاد شد، نه تنها برخی از کشورهای همجوارافغانستان دردگرگونی سیاسی نظام های نوین درگیر بودند، بلکه کشور های اروپا بعد از انقلاب بلشویکی روسیه دچارسراسیمگی سیاسی شدند.
انقلاب بلشویکی برای کشورهای سرمایه داری اروپای غرب خوش آیند نبود. برای اینکه بسیاری از کشورهای اروپایی با بحران شدید اقتصادی گرفتار بودند. فقرو بیکاری برخی از کشورهای اروپای باعث رشد روز افزون احزاب فاشیستی دراروپا گردیده بود. از جانب دیگردر برخی از کشورهای فقییر مبارزات آزادی خواهی مردم ضد سیاست های استعماری کشورهای انگلیس ، فرانسه ، بلجیم و پرتغال وهسپانیا براه افتاده بود.
بعد ازانقلاب اکتوبر لنین رهبر دولت جدیدالتاسیس روسیه بعد از احراز قدرت در اکتوبر 1917 میلادی، به تاریخ 24 نوامبر 1917 ضمن نشر ابلاغیه یی به اسم مسلمین دنیا اعلام نمود که:
عالم اسلام می تواند از حمایت انقلابیون روسیه استفاده نماید. انقلابیون روسیه با کمال جدیت برای آزادی ملل اسلام کوشش خواهند کرد. لنین می افزاید که: در این موقع که حتی مسلمانان هند تحت ظلم و ستم بیگانه کوبیده شده اند، بر ضد استعمارگران به پاخاسته اند، نباید ساکت نشست، فرصت راغنیمت شمارید و دشمن را از کشور خود دور اندازید. ما زیر بیرق خود ملل مظلومه را برای استخلاص جای می دهیم. ای مسلمانان روسیه، ای مسلمانان مشرق زمین، در این راه تجدید حیات عالم، از جانب شما انتظار هم عقیدگی و مساعدت را داریم.« لنین رئیس کمیسرهای ملی» (6).
لنین درآن ابلاغیه نامی ازافغانستان ذکر نمی کند. در حالیکه درعالم اسلام در این ایام مبارزات آزادیخواهی مردم افغانستان مطرح بحث روز بود. لنین خوب می داند که مبارزات خلق های هند هنوز انسجام نیافته است و مسلمین هند تحت رهبری فیودالان هند، ازامیران ما ، ارتجاعی تربودند. در حالیکه اقوام هندوکش در مبارزات ضد استعماری انگلیس پایه تاریخی دارند.
و اما به تعقیب ابلاعیه لنین به مسلمین، محمود طرزی در شماره 13- 7 دلو 1296 خورشیدی، مطابق به جنوری 1918 در سراج الاخبار، مضمونی تحت عنوان «استقلال دولت علیه مستقله افغانستان» تحریر می نماید که : “... دولت افغانستان به تمام معنی مستقل و آزاد بوده و ما از6 سال قبل بدین طرف مستقل و آزادیم...” طرزی کلمه استقلال و آزادی را از نظر لغوی و معانی حقوقی چنان تعریف نموده بود که تقریباً در اساسنامه حزب کمونیست بلشویکی راجع به تعیین حق سرنوشت ملت ها، که لایحهء انقلابی و اساس روابط دوستی برادرانه دولت جدیدالتاسیس شوراها با کشورهای محروم را می ساخت، تشریح کرده بود.
بعد ازموفقیت انقلاب اکتوبر و در آوان حصول استقلال افغانستان و اوج مبارزات ضد استعماری در منطقه، بلشویکها نقشه انقلاب جهانی را مطرح نمودند. دکترین انقلاب جهانی در شرق چنین طرح گردید که ایران محل انقلاب و افغانستان گذرگاه صدور انقلاب به قاره هند باشد. با آزادی هند و کوتاه کردن دست امپراتوران استعمارگر انگلیس و جاپان از کشورهای خاور زمین، انقلاب جهانی امکان پذیر خواهد بود.
دراین ایام درایران نیز یک سلسله جریانات روشنفکری سوسیالستی نوینی آغاز گردیده بود. یکعده عناصر بدین نظریه بودند که انقلاب روسیه در ایران تاثیر مستقیم گذاشته است. در تهران و برخی از شهرهای بزرگ دیگر به ویژه در مناطق بحیره خزر و شمال ایران گروه های به طرفداری از انقلاب روسیه تشکیل شده بود. یک گروه از جوانان تحت رهبری شیخ حسن خان که خود را جوانان دیموکرات می گفتند، به فعالیت سیاسی آغاز نموده بودند. این گروه جوانان سوسیالیزم را بصورت تخیلی می شناختند. در مرز روسیه و ایران برخی جنبش های محلی، مسلحانه تحت رهبری حاجی بابا خان اردبیلی آغاز شده بود(7).
بتاریخ 16 جنوری 1918 تروتسکی که در اول انقلاب، کمیسار امور خارجه بود بنام دولت جدید روسیه اعلام نمود که دولت نوین شوراها قراردادی که دولت امپراطوری تزاری روسیه با دولت انگلیس در باره ایران منعقد ساخته است، لغو می نماید.این قرار داد که بنام قرار داد ترکمانچای 1907 مشهور است فسخ نمود. در حالیکه در این قرار داد تجارتی به نوعی ازافغانستان هم ذکر شده بود. واین قراراز طرف دولت افغانستان به رسمیت شناخته نشد و امیرحیبب الله خان درآن امضاء نکرده بود، با آنهم دولت شورا ها از فسخ بخش افغانستان سر باز زند.
در این ایام میرزا کوچک خان جنگلی درایران در حلقه کمیته انقلابیون ملی برنامه ای طرح کرده بود. این برنامه و کمیته که اعضای آن 27 نفر بود، تحت عنوان (جبههء نجات ملی) یاد می شد که برای آزادی ایران و احترام به سنن و رسومات مردم، بدون هر نوع کمک و مداخله خارجی طرح شده بود، در ضمن پشتیبانی از مسلمانان جهان نیز شعار شان بود(8).
به تاریخ 21 می 1920 ارتش سرخ بلشویکی به بندر انزلی ایران داخل شد. بعد از دخول ارتش سرخ ملاقاتی بین رهبران ارتش سرخ و نمایندگان میرزا کوچک خان صورت گرفت. در این ملاقات از جانب بلشویک ها ( راسکولینکوف Raskolinkov ) و (سرگی ارد ژونیکیدذه Serge Ordzonikidze) و از جانب میرزا کوچک خان “ کائوک، هوشنگ، سعدالله درویش، میر صالح مظفرزاده و اسماعیل جنگلی و غیره شرکت کرده بودند - بعضی از اعضای میرزا کوچک خان از فرقهء عدالت باکو - نمایندگی می کردند.
در این ملاقات روسها توانستند به همکاری کمونیست های ایرانی “ فرقه عدالت “ موضوع انقلاب سوسیالیستی را در ایران با میرزا کوچک خان جنگلی مطرح کنند.
در چنین یک فضای سیاسی که در کشور های همجوار افغانستان جریان داشت، سیاست خارجی افغانستان شکل گرفت. بعد از تشکیل دولت شاه امان الله از جانب وزارت خارجه افغانستان مکتوب های مبنی بر به رسمیت شناختن نظام امانی به بسیاری کشورها ارسال گردید. همه ممالک همجوار و دولت های اسلامی، دولت نوین افغانستان را به رسمیت شناختند، لاکن حکومت شوراها به مکتوب دولت افغانستان جوابی نداد. بعد از مدتی محمود طرزی وزیر خارجه افغانستان مکتوب دومی ارسال نمود و طالب شناخت مجدد دولت افغانستان گردید.
میرغلام محمد غباراز جمله روشنگران فعال این صحنه بوده است. او در کتاب «افغانستان درمسیرتاریخ» از تاخیر در جواب مکتوب محمود طرزی ناراحت شده و پیش وی این سوال خلق شده بود که چرا آقای لنین که خود را طرفدار کشورهای غریب و ضد امپریالیست میداند، ولی در به رسمیت شناختن افغانستان کدام علاقه یی نشان نمی دهد. در مکتوب دومی و آنهم بعد از شش ماه تاخیر، دولت ما را به رسمیت شناخت.
در افغانستان بعد ازاعلان استقلال و تشکیل نظام امانی شرایط اجتماعی و سیاسی طوری بود که هنوز زمینه فعالیت سیاسی برای اندیشه سوسیالستی به سبک بلشویکی موجود نبود. زیرا عناصر چپ که می توانستند توجه رهبران حزب بلشویکی روسیه را به خود جلب کنند چندان قوی نبودند و اگر کدام کسانی هوای نظام سوسیالیستی سبک بلشویکی را هم به سر می پرورانیدند، هنوز از یک سازماندهی بر خوردار نبودند.
افغانستان از نگاه بهره اقتصادی نسبت به کشورهای همجوار دیگر روسیه مانند ایران، کردستان، ترکیه و آذربایجان و غیره، جذابیتی نداشت. - چنانچه این قضاوت از جانب بلشویک ها صورت گرفته است و در متن تلگرام تروتسکی وزیر دفاع وقت دولت شورای به چرچین ذکرشده است.
این گزافه گوئی نیست اگر ادعا کنیم، که در آوان انقلاب روسیه، انقلابیون روسیه روحاً از ناحیه مرزی خود با افغانستان خاطر جمع بودند. اقوام وادیهای هندوکش که هماسیه دیرینهء روسیه بودند نه اینکه زیر بار انگلیس نرفتند، بلکه در اثر قربانی زیاد باعث توقف و عدم پیشرفت و تجاوزات انگلیس در منطقه شدند و در آوان انقلاب روسیه هیچگونه فعالیت سیاسی ضد انقلابیون روسی از این سرزمین صورت نگرفت.افغانستان پایگاه سیاسی ضد انقلابی و غیره عناصر واقع نشد.
تنها موضوع سیاسی که افغانستان در آن دخالت داشت، مسئلهء (سید عالم شاه) امیر بخارا بود که دولت افغانستان کمک نظامی را که در عصر امیر حبیب الله وعده داده شده بود، عملی کرد. داستان از این قرار است که سید عالم شاه برای حفظ قدرت خویش در مقابل انقلابیون بلشویکی از امیر حبیب الله خان تقاضای کمک کرده بوده است. شاه امان الله هم این کمک نظامی را پذیرفته بود، ولی پیش از رسیدن کمک نظامی افغانستان، جوانان انقلابی بخارا بعد از زد و خورد شدیدی موفق شدند و جمهوری جدیدی را تاسیس کردند. سید عالم شاه به افغانستان پناهنده شد و در در اینجا مرد. لیکن یکعده عساکر افغانی در حبس جوانان بخارا بودند. هئیتی به ریاست مرحوم عبدالهادی خان داوی و مرحوم غلام صدیق خان چرخی به بخارا رفتند و عساکر افغانی را واپس آوردند.
این هیت در تاشکند با (کارل براوین –Bravin Karl) یک سلسله صحبت ها در مسائل فرغانه و جنبش های اسلامی آن نمودند. کارل براوین خاطر نشان ساخت که پایه سیاسی و اجتماعی جمهوریت های بخارا و فرغانه خیلی ضعیف است، اگر کدام سر و صدایی از جانب افغانستان بلند شود، شاید این حرکت، واپس پای انگلیس را در منطقه باز کند. به خصوص که در فرغانه طرفداران (نوری پادشاه) زیاد است. چون دولت شوراها به خاطر حفظ ارمن ها، - که نوری پاشا برادر انور پاشاه به قتل عام آن ها دست زده بود،- آنان را کمک کرده است، از این بابت به مشکلات زیادی با پان اسلامیزم شرق دچار شده است؛ لهذا بهتر است که افغانستان در قسمت فرغانه و درواز از سیاست بیطرفی پیروی کند، و افغانستان چنین کرد. در عوض دولت شوراها 30 نفر از نظامیان خویش را در نیروی هوایی افغانستان به خدمت گماشت.
دراین ایام در مناطق مسلمان نشین روسیه، جنبش های اسلامی ضد بلشویکی از باسمه چی ها وجود داشت. شاه امان الله از آنها حمایت می کرد و دولت جدید التاسیس روسیه دراین ایام با پان اسلامیزم در گیر بود. شاه امان الله به سال 1919 یکی از صوفیان تگاب را به نزد باسمه چی ها می فرستد که اگر امکان داشته باشد، رهبرجریان اسلامی باسمه چی ها را به افغانستان بیاورد. و همانطور هم شد. ابراهیم بیک فرمانده باسمه چی ها که در روسیه علیه بلشویک ها می جنگید، به افغانستان مهاجرت نمود. بعد ها همو ابراهیم بیک با حضورحضرت مجددی تاج شاهی را به سر حبیب الله بچه سقو گذاشت.

دولت افغانستان برای برقراری روابط حسنه با کشورهای همجوار و برخی از کشورهای جهان به آغازطرح قرار دادهای سیاسی بین دولتین شروع نمود. حفظ سیاست بی طرفی افغانستان وبر قراری روابط تجاری برای رشد اقتصادی افغانستان، نخستین برنامه های اصلاحاتی نظام امانی را می ساخت. برای این وظیفه وزیر مختارافغانی شاه محمد ولی دروازی گماشته شد.
به باور این قلم، آنچکه باعث موفقیت وزیرمختارافغانی شاه محمد ولی خان دروازی درطرح قرار داد های سیاسی افغانستان با کشورهمسایه ودول اروپائی گردید، از این قرار اند.
- شاه محمدولی خان شناخت درستی از خمیرمایه درونی افغانستان داشت.
- شاه محمدولی خان از روحیه وطنپرستی ، رسالت اجتماعی و آرمانگرای روشنگرانه برخوردار بود.
- او شناخت در ستی از فرمانروائی قدرت حاکمه در چهارچوب حقوقی وفقه اسلامی داشت.
- شاه محمد ولی خان در طرح قرار داد های سیاسی با دول دیگر گنجانیدن پالیسی های نوین دولت افغانستان را به وضع شایسته ی در نظر می گرفت.
- او درچهارچوب قرار داد ها و مذاکرات سیاسی، نقش دولت افغانستان و حقوق عمومی مردم افغانستان را در رابطه سیاسی و اقتصادی سنجیده بود.
- شاه محمد ولی خان دروازی بدون سازش با مناسبات حاکم دول متحابه، با طرح قرار داد های سیاسی افغانستان به نتیجه مورد استفاده خود به نفع مردم افغانستان رسیده است، چیزیکه لنین بعد ازملاقات با وی وامضاء قرار افغانستان وروسیه بلشویکی به آن اعتراف کرده است.
نتیجآ ما می بینیم که برای اولین دفعه دراین سرزمین دراواخرسده گذشته خورشیدی عده ی کثیری از اقوام مختلف وادی های هندوکش در پهلوی روشن اندیشان به شکل نسبی تاریخ نوین خود را می سازند و درآن برخی از روشن اندیشان به دنبال هدف آگاهانه ی روان اند. آن ها درست برای آینده روشن با اراده های مختلف، ولی در یک جهت برای تاثیرات مثبت اندیشه های گونه گون از جهان خارج افغانستان با اهرم های بلاواسط شور وهیجان با سنجیدگی راه خویش را به شکل متنوع تعیین می کردند.
سیاست بی طرفی افغانستان به اساس صلح و احترام متقابله در چهارچوب قراردادها درروابط بین المللی شکل گرفت.
برای اولین بار در تاریخ این سر زمین دولّت خود را به منزله ی نخستین نیروی عقیدتی ( تجدد گرا) در برابر مردم معرفی کرد. جامعه ی عقب مانده ی افغانستان در مرحله گذارنسبی ابتدائی قرار گرفته ،سازمانی شدن منافع مشترک خود را توسط دولت ونظامنامه ها در برابر حملات خارجی در یافت.
این سازمان قدرت به مفهوم سیاسی دولت نوین افغانستان بود که، برای نخستین بار به همت روشن اندیشانی مانند محمدولی خان دروازی و امثالهم در این سرزمین به شکل یک نهاد سیاسی تشکل و با دشواری های زیادی در قالب حقوق پا به عرصه هستی گذاشت.
در تاریخ معاصرافغانستان دو نظام به نوعی از خود اراده ی ملی را نشان دادند، نظام امانی در مرحله نخست و دوران آخر ریاست جمهوری داودخان است که این دو نظام نسبتآ پروسه ملیت شدن اقوام هندوکش را براه انداختد. هر دونظام عمر کوتای داشتند. هر دونظام به دسیسه سیاست استعماری سرنگون شدند. متعاسفانه که تا اکنون افغانستان از داشتن دولت ملی محروم است.
با تاسف فراوان که زایش تاریخ نوین درافغانستان که با رویداد های تجددگرایانه کلیدی برای دریافت رسومات و ماهیت و خصوصیات طبقات سنتی جامعه عقب مانده افغانستان بود، توسط سیاست های استعماری انگلیس وغیره کشورها در این حوزه که بر ضد ترقی و اصلاحات عمل می کردند و همیشه جریان های ترقی خواه را به نوعی سد می شدند، مواجه گردید و استعمارگرایان به این واقعیت بی کم وکاست باور داشتند که با سرنگونی شاه امان الله و به تعقیب آن قتل روشن اندیشان مانند محمد ولی خان دروازی و چرخی ها، لودین و امثالهم، پایان دوران تجددگرایی در این کشور خواهد بود، وهمانطورهم شد.
6- منابع پژوهشی
1 - دانشنامه (Wikipedia) بخش آلمانی، تاریخ روسیه .
4- عبد الحی حبیبی (1377): کابل.تاریخ مختصرافغانستان.ص.306
5- سید مهدی فرخ (1370) : تهران. به کوشش: محمد آصف فکرت
کرسی نشینان کابل. ص 113 تا 116.
5) سپهر، مورخ الدوله (1336): خورشیدی ایران در جنگ بزرگ، تهران. ص. 456

2-Elphinstone,M.: 1815,
An Account of the Kingdom of Caubul. London.
3-Aitchison, C.U. ( Ed.): 1929-39,
A Collection of Treaties, Engagements and Sanads Relating to India and Neighbouring Countries.( 14 Bde.) Calcutta.
7- Ravasani, Schapour(1977): Sowjetrepublik GILAN, Die sozialistische Bewegung im Iran, Seit ende des 19.Jhdt Bis 1922..
8-- Ravasani, Schapour p.246

Email: mnbcanada @ yahoo.com