Friday, January 9, 2009

شاه محمد ولی خان دروازی

شکل دادن روابط دیپلماسی نوین افغانستان توسط شاه محمد ولی خان دروازی‏

دکتر لطیف طبیبی

1- موقعیت جغرافیایی و فشار های بیرونی
2- نخستین روابط دیپلوماسی افغانستان و انگلیس
3- آغاز قرن بیستم و اوج جنبش های آزادی خواهی در منطقه
4- و اما در افغانستان
5- نقش شاه محمد ولی خان دروازی در سیاست خارجی افغانستان
6- منابع پژوهشی


1- موقعیت جغرافیایی و فشار های بیرونی
گذرگاههای وادی های هندوکش ازهزارها سال قبل موقعیت سوق الجیشی داشته و، همین موقعیت گذرگاهی این سرزمین، باعث اعظم مشکلات سیاسی افغانستان گردیده است. پژوهش در باره اسناد ما قبل تاریخ کار دشواریست، لاکن تاریخ تا هزاره ی دوم قبل از میلاد این واقعیت را نشان می دهد که این سرزمین در حدود پانزده بار هجوم های بزرگ ویرانگر و صدها حملات خُرد و ریزه را پشت سر گذشتانده است. علت آن درموقعیت جغرافیائی آن است،ازهمین خاطر بررسی تاریخ روابط سیاسی افغانستان ازتاریخ جغرافیای سیاسی آن آغاز می گردد.
این گذرگاه که بین قاره های یخبندان اروپا و آب های گرم قاره آسیاه قرار داشت، تا قرن پانزدهم میلادی تا سقوط قسطنطنینه ازجمله حوزه های فرهنگی حساب می شد. زمانیکه ترکان در پیشروی اسلام به سوی جهان مسیحی در جنگ در گیر شدند، راههای این گذرگاه که اتصال مرکز تجارت راه خشکه بین قاره ی اروپا و آسیاه بود، سد گردید. در نتجه بسته شدن راه های تجارتی بین دو قاره، شهر های متمدن و ثروتمند خراسان اهمیت تجارتی خود را از دست دادند.
از جانب دیگرازسال1505 میلادی همسایه شمال وادی های هندوکش یعنی روسیه دوران ایوان سوم به سیاست توسعه طلبانه یی شروع کرد واین سیاست تا پترکبیراول 1725 میلادی ادامه یافت. نه تنها این سیاست به خودگردانی کامل روسیه رسید، بلکه توسط سیاست استعمار جویانه، روسیه به بزرگترین کشور جهان تبدیل گردید که با وسعتی حدود سه برابر قاره اروپا، این کشور از سرزمینهای انبوه بالتیک تا اقیانوس آرام امتداد مییافت. بیشترین میزان توسعه روسیه در قرن هفدهم واقع شد و در سال 1721 میلادی رسماً به امپراتوری روسیه مسما گردید. .

چهل سال بعد ازتشکل امپراتوری روسیه درشمال وادیهای هندوکش، درجنوب این سرزمین، امپراتوری استعمارگرانگلیس با فتح ایالت بنگال، در قاره هند مسلط شد. این زمان مصادف است با سالهای 1760 و تهاجم های پی در پی احمد شاه ابدالی به هند است. امپراتوری استعماری انگلیس بعدها برای تسلط بر کشورهای دیگر و پیشرفت به مرزهای روسیه با اقوام وادی های هندوکش داخل جنگ گردید.
مقارن با جنگ های افغان و انگلیس دراواخر دهه 1870 روسیه و امپراتوری عثمانی مجدداً در بالکان با همدیگر درگیر شدند. از سال 1875 تا 1877 بحران در بالکان با شورشهای علیه حکومت عثمانی تشدید شد، حرکاتی که از سوی اتباع مختلف اسلاوی آغاز گردید و زیادتر رنگ و بوی مجادله ی مذهبی اسلام و مسیحت را می داد، که توسط ترکان عثمانی سرکوب شد و کشور روسیه آن را بیرحمی بزرگی میدانست. ایده استعمارجویانه ی ملیگرایانه ی روسی، عامل جدی داخلی در حمایت از مسیحیان آزادیخواه بالکانی علیه حکومت عثمانی بود و موجب استقلال بلغارستان و صربستان گردید. در اوایل سال 1877، روسیه از طرف صربستان در این درگیری مداخله نمود، و سربازان داوطلب روسی را برای جنگ با امپراتوری عثمانی به آن نقطه اعزام نمود. طی یکسال روسها به حواالی قسطنطنیه رسیدند و عثمانیها را محاصره نمودند. دیپلمات ها و ژنرالهای ملیگرای روسی، الکساندر دوم را وادار نمودند تا عثمانی ها را به امضای (پیمان سن استفانو) در مارچ 1878 مجبور سازد. این پیمان بلغارستانی وسیع و مستقل ایجاد مینمود که تا نواحی جنوب غربی بالکان امتداد می یافت. تشکل بلغارستان بزرگ در حوزه ی بالکان، ضد منافع استعماری انگلیس بود. انگلیس بیدرنگ روسیه را به دلیل مفاد پیمان(سن استفانو) تهدید به اعلام جنگ نمود. روسیه که به مشکلات سیاسی داخلی درگیر بود و خسته از جنگ شده بود، از موضع خود عقب نشینی نمود. در جولای 1878 در کنگره (برلین) روسیه به ایجاد بلغارستانی کوچکتر توافق نمود. درنتیجه، ملیگرایان روسی با میراثی از تلخکامی باقی ماندند(1) .
2- نخستین روابط دیپلوماسی افغانستان و انگلیس
سیاست استعماری انگلیس روش خاصی داشت. به تاریخ 25 فبروری 1809 نخستین هیت انگلیس تحت ریاست مونت استورات الفنستن (M.Elphinstone) برای گشایش نخستین سفارت انگلیس به افغانستان آمدند. درسال 1815 الفنستن نخستین کتاب تاریخ را در باره افغانستان نوشت(2). کتاب وی به مثابه یکی ازمنابع پژوهشی افغانستان شناختی مورد استفاده قرار گرفت. افتتاح سفارت انگلیس نخستین رابطه دیپلوماسی افغانستان با امپراطوری انگلیس بود. سیاست استعماری انگلیس درافغانستان طوری عملی می شود که از جانب ایران مداخلاتی درهرات صورت می گرفت و در داخل کشمکش های بین امیران و شهزاده گان براه انداخته بود که، تنها در دوره دوم سلطنت امیرشیرعلی خان در حدود ده سال در این سر زمین دوران آرامی را مشاهده میکنیم که، امیر با آرامی سلطنت کرده است. از جانب دیگر پیشروی روس ها در ترکستان موجب مخاطره انگلیس ها را فراهم نموده بود.
به تاریخ 28 می 1879 نمایندگان انگلیس درهند برتانیوی قراردادی را با امیر یعقوب خان امیرافغانستان امضاء نمودند که درتاریخ دیپلوماسی افغانستان بنام « معاهده گند مک» مشهوراست. به اساس این قرارداد حوزه های سوق الجشی شرق کشورچون خیبر،کرم ویشین ازپیکراین کشور جدا گردید. محتوای کامل این قرارداد درکتاب آتیچسن (C.U. Aitchison) آمده است (3).
3- آغاز قرن بیستم و اوج جنبش های آزادی خواهی در منطقه
اگرچه دراواخر قرن نوزدهم ، سرمایه صنعتی و دول بزرگ به تسخیر منابع طبیعی برخی از کشورهای فقیر موفق شدند. صدور سرمایه و الحاق برخی از کشور های جهان سوم در بازار کشورهای صنعتی قدم به قدم صورت گرفت. برخی از کشورهای محروم انبار ابزار تجملی کشورهای صنعتی گردیدند. لاکن برعکس توقع شان، با یک بررسی تاریخی در باره دهه های نخست قرن بیستم، به جرئت می توان گفت که، هرگز در طول تاریخ بشری ، اقیانوسی با چنین امواج توده های انسانی درطلب عدالت اجتماعی و زندگی بهتر،درطلب آزادی، برابری، بر ضد استعمار، اختناق، تبعیض، خودکامگی، بی عدالتی، فقر وجهل و بی سوادی بر پا نخاسته و به جوش و خروش نیامده است. روشنفکران و آرمانگرایان کشور های محروم می خواستند که بدنبال جنبش های آزادی خواهی وضد استعماری و حصول استقلال ، حکومات مستقل ملی بر مبنای حقوق مدنی در شکل پارلمانی برپا بدارند. تلاش های آرمانیگرایانه روشنفکران کشورهای همجوار برای ساختن دنیائی بهتر ونظام عادلانه تر،باعث تغییربرخی ازنظام های سیاسی دراوائل قرن بیستم درکشورهای ذیل گردید.
در ایران
در7 اکتوبر 1906 میلادی نخستین شورای ملی ایران در نتیجه ی مبارزه مشروطه خواهان ایران جامه عمل پوشید. اولین بیانیه نظام الملک مظفرالدین شاه طرح قانون اساسی وسیستم سیاسی ایران بود.
درچین
در اکتوبر1919 دکتر سون یاتسن سلسله خاندان منچو را در چین ار بین برد. درسال1921 حزب ملی گرای چین در جنوب آن کشور دکترسون یاتسن را به حیث رئیس جمهورانتخاب نمود. بعد از موفقیت انقلاب دهقانی چین، رهبر انقلاب دهقانی چین مائوتسیتنگ ریشه موفقیت انقلاب چین را درجریانات 1919 میلادی می دانسته و به دکتر سون یاتسن احترام داشت، و همو را آغاز گرجنبش سیاسی چین می پنداشت.
در روسیه
پیروزی بلشویک ها در روسیه و سپس گسترش آن در سر زمین های آسیایی میانه و سر زمین ماورالنهر و تشکیل دولت « اکثریت براقلیت» یکی از بنیان قدرت سیاسی در مفهوم جدیدی بود که، تا آن زمان این شکل دولت در علوم اجتماعی از نگاه تئوری مطرح شده بود، لاکن درعمل در کدام کشوری پیاده نشده بود. دولت نوین شوروی با پیروی از اندیشه ی سیاست جهان شمول حتی گاهی بر سر مسأله ی قلمرو با همسایگان غیرکمونیست خود به کشمکش پرداخت.
درترکیه
موقعیت رفورمیستی ترک های جوان که نتیجه پیرامونی شدن امپراطوری عثمانی بود، با پشتیوانه ی قشر وسیعی از تاجران مسلمان و ارتش ترکیه در مقابله با پورژوازی مسیحی که در حوزه بالکان به نسبت وجود اقلیت های اتنیکی از نگاه اقتصادی ضعیف بود، در جنگ 1919 اناتولی موفق گردید و بالاخره دیوانسالاری قدرتمندی را تاسیس نمودند. ترکیه اولین کشوری در حوزه است که برخی از روشنفکران آن توانستند تاثیرات اندیشه مدرنیسم غربی را غرض ایجاد جهان متجدد در مقابل جهان سنتی ترکیه بطور نسبی فراهم آورند. جریانات رفورمیستی ترکیه تاثیرات زیادی روی جریانات مشروطه خواهی افغانستان داشت.
این بود که برای یک دوره ای کوتاهی در این کشورها رژیم های با اراده ملی ومشروطه و یا پالمانتاریستی بوجود آمد. لاکن به دلایل مختلف شکست خوردند.
4- درافغانستان
نخست ازهمه دولت های استبدادی مانع رشد فرهنگی شدند، برای اینکه درافغانستان حکومت ها هر گز خود را نمایند ای مردم نمی شناختند. مردم هم تصوری جزء بهره دهی به این قدرت ها نداشتند و ندارند. میان اکثریت جامعه و حکومت تنها رابطه ای یک سویه ای بر قرار است که همواره عبارت بوده ازاطاعت محض. حتی در سده های اخیرقلمرو حکومت کابل نیز « قلمروملی» شناحته نمی شد. چنانچه هم اکنون قلمرو جمهوری اسلامی، قلمرو ملی نیست و از محدوده ی کایل و چند ولایت پیشتر نمی رود.
از همین جهت در افغانستان از نگاه مفهوم علمی دولت، تا امروز « دولت ملی» وجود نداشته است. برای اینکه اصطلاح دولت ملی به حکومتی ابلاغ می شود که قلمروش ازآن ملت است و حکومت به عنوان مظهر اراده ی ملی مامورحفظ آن است و از هیچ جزئی از آن، حتی اگر تسلط عملی هم بر آن نداشته باشد نمی، تواند چشم بپوشد.
نگاهی به تاریخ معاصراین سر زمین نشان میدهد که در طی دوصد سال اخیر امیران افغانستان در حدود سیزده منطقه از پیکر این سر زمین را در مقابل استعمارگران یا از طریق قرار داد ویا تن دادن از دست داده اند.
چون صحبت از دولت ملی است، فرهنگ ملی در حوزه ی قلمرو ملی باید فرهنگ اصلی تلقی شود. با تاسف فراوان که حکومت های افغانستان در زمینه ای رشد فرهنگی نه تنها خدمتی نکردند، بلکه خود بازدارنده ی رشد تمدن و فرهنگ بودند. اگر در جستجوی کوچکترین نشانه حاکی از ترقی و روشنگری ویا پیشرفت معارف، هنر، ترقی و آزادی در سرتا سر افغانستان باشیم، بدشواری می توان کمترین اثری از تعالی وپیشرفت یافت. در تمام دوران زمامداری امیرحبیب الله خان در حدود 17 فارغ التحصیل داشتیم.
در نتیجه استبداد دیرزیستی که در سرزمین ما ، در رخسارهای متنوع استمرار یافته است ، موجب شده که سایهء باورهای جزمی و دست نخورده و سنتی برفضای فکری این سرزمین واذهان اندیشمندان قلمزن نیز با بی تحرکی وایستایی در جای خود بماند. جهل و نادانی مهیبی را که می نگریم ناشی از این عمر استبداد است. همین سیطرهء باورهای سنتی و هنجارهای فرهنگ عقب مانده، مانع عمدهء آزاد اندیشی درافغانستان شده است. صورت قبیله یی و خاندانی حاکمیت که باعث خلأ بیشترستیز با آن گردید در اوضاع ناشی از فقدان روشنگری و عدم بازنگری انتقادی در حوزهء مسائل آموزشی افغانستان وظایف بیشمار و تراکم کرده یی را اکنون، برجای نهاده است.
مر اد ازاستبداد این است که شخصی در کاری که محتاج ومستلزم مودت و رای زنی باشد، به رای خود اکتفا کند. استبداد اینست که یک نفرو یا یک گروه، در حقوق یک ملت هرنوع تصرفی که میخواهند بکند. امور مربوط به اداره یک مملکت را به میل خود بگرداند، بی آنکه ترسی از بازخواست داشته باشد.
ساختاراقتصادی واجتماعی افغانستان پیش از دوران سلطنت شاه امان الله بیانگر یک جامعه عقب مانده را نشان می داد. نبودن شبکه مواصلات و ارتباطات ، عدم پیشرفت علوم وصنعت باعث شده بود که در شیوه مستبده مملکتداری نیز کدام تغییری بوجود نیامده و دولت شکل مناسب تری را که باز گو کننده حیات اقتصادی جامعه باشد بخود نگرفته بود. از همین خاطر دربررسی تاریخ اجتماعی واقتصادی افغانستان به این واقعیت آشنا میشویم که، یکی از عوامل عقب ماندگی آن پدیده ی استبداد است.
در واقع همین حاکمیت استبداد باعث گردید که برخی از روشنفکر افغان نتوانستد ،فن تاریخ نگاری جدید و روش نقد وسنجش منابع و مطالعه احوال معاصر را از سیر گذشته تاریخ این سر زمین مورد پژوهش قرار دهند، برای اینکه که استبداد مانعی رشد فکری در این سر زمین شده است. همه این گفتمان های نو که در پیش از آن ذکر شد، به علت حاکمیت استبداد سده ی روان خورشیدی درافغانستان، درچهار چوب تحلیل های گسترده و انبساطی شکل نگرفته و در افق فکری برخی از روشن اندیشان این سر زمین جا باز نکرده وجاگزین نشده است.
از نگاه علم جامعه شناسی چنین سیاست های استبدادی خواه و نا خواه در یک پروسه ی تاریخی مایه ای ضد استبداد را در خود پرورش می دهد، همین بود که درسر زمین استبداد زده افغانستان نیز، عناصری از قبیل جریان مشروطه خواهان افغانستان ضد سه عامل بدبختی استعمار- استبداد- خرافات سربلند کردند.
از همین خاطرتا دومین دهه قرن بیستم ، زمانیکه شاه امان الله در افغانستان به قدرت رسید، در سیر تاریخ افغانستان تا این دهه از نگاه تحولات اجتماعی و اقتصادی، زمان بیهوده ای سپری شده بود.
موضوع عمده ای صحبت من در این جا است که، در بستر ساختار اقتصادی و اجتماعی 90 سال قبل افغانستان، مایه های ضد آزادی در مناسبات روشنفکران وطنپرست و شهری از یک جانب و نخبگان و سرآمدگان دربار، از جانب دیگر بوجود آمد. این جریانات تاریخی نهایت با ارزش است و از نگاه علم مادی تاریخ سرآغاز جریانات روشنگری نوین افغانستان محسوب می شود. زایش تاریخ نوین افغانستان مرهون عقاید وتحولات همین عناصراست که راه دانش و آزادیخواهی را در این سر زمین، در آن زمان کشف کردند. اصول قابل تعمیمی را در برابر پدیده ها و مفروضات آن زمان باز کردند. بنیاد این تحولات از جریانات مشروطه خواهان نسل اول افغانستان در 1282 خورشیدی مایه گرفته است.
اکنون پرسشی دراینجا مطرح می شود که آیا این عناصر وطنپرست زمانه ، راستی توانستند که ذهنیت عدالت خواهی و آزادی را درسطوح پائین جامعه انتقال دهند؟ برای پاسخ به این موضوع مراجعه شود به مضمون این قلم ( موانع فرهنگی مرحله ی گذاردرافغانستان) در دو بخش. وئب سایت فانوس. سرطان 1385.
محمودبیک طرزی و شاه محمد ولی خان دروازی روشنفکران افغانی بودند، که نظر به شرابط اجتماعی واقتصادی که داشتند دراین جریانات سیاسی تجدگرائی سهم بسزای از خونشان دادند. محمودبیک طرزی دراول با جریان جوانان ترک که با حزب ملی ترکیه موجبات سقوط وعزل سلطان عبدالحمید دوم را فراهم ساختند، تماس حاصل کرده بود.ازبرنامه های سیاسی جوانان ترک معلومات نزدیکتری پیدا کرده بود. دراین ایام عاملی که درحیات معنوی او تاثیر زیادی داشته تماس های او با سید جمال الدین افغانی و گروه های سیاسی دگر در استانبول بود. او پیش از آمدن به افغانستان مدت 7 ماه دراستانبول توقف کرد، زمان زیادی را درمجالس مشروطه خواهان کشورهای همجوارافغانستان، سپری نموده بود.
دراین ایام دراستانبول عناصردیگری از مشروطه خواهان افغان وجود داشتند. ازجمله میرزا رضا بن محمد کاظم ازهرات که دکتر فرویدون آدمیت درپژوهش تاریخ مشروطیت ایران همو را بنام میرزا رضا قلی خرسانی(اهل مشهد) یاد نمود و او را از گروه میززا ملکم خان قلمداد کرده است. درحالیکه فامیل میرزا رضا قلی درجوارمسجد جامع هرات زندگی می کردند و ازپدر وپدرکلان به شغل کاشی کاری مسجد جامع هرات مصروف بودند. پژوهش تاریخی مرحوم عبدالحی حبیبی نشان میدهد که این شخص رابطه تناتنگی با خانواده ی میرزایان برناباد هرات که مردم دانشمند و با فرهنگ و ادب بودند رابطه داشته وازطریق آنها تماس با مشروطه خواهان اول بر قرار نموده بودند (5).
این گروه شامل محمدانوربسمل، عبدالهادی داوی ، سیدقاسم ،غلام محمد غبار، صلاح الدین سلجوقی، مولوی عبدالواسع آخندزاده، ملافیض محمدکاتب ، تاج محمد پغمانی، جوهرشاه غوربندی، عبدالرحمن مشهوربه کبرت، محمدعثمان پروانی، غلام محمد خان رسام و برادران چرخی و غیره بودند که از آرمان گرایان اصلاحات دوره امانی می باشند.
شاه محمد ولی خان دروازی از حوزۀ فرهنگی بدخشانیان است. زمانیکه دردانشنامه های اسلام، در باره حوزه بدخشان مرور می کنیم، به این واقعیت آگاهی پیدا می کنیم، که سر زمین بدخشان ازچندین هزار سال قبل مرکز تمدن و فرهنگ و تجارت راه ابریشم بوده است.
جمعیت بدخشان ازاقوام مختلف تشکیل شده است و به لحاظ گذشتن جادة ابریشم از آن و مهاجرت اقوام مختلف بدانجا، به نمایشگاهی از نژادها و زبانهای گوناگون تبدیل شده است . بیشتر جمعیت آن از تاجیکهای فارسی زبان تشکیل یافته است که عمدتاً در حوزه ی کوکچه و نواحی دَرْواز که درطرف افغانستان است ، در پیچ و خمهای شمال غربی رود جیحون ، به سر می برند.
دربسترچنین حوزه تجاری و فرهنگی وادی های هندوکش شاه محمدولی خان فرزند شهً ابولفيض خان و اصلاً يکی از شهزادگان درواز بوده که بعد از سقوط آخرين شاه درواز با پدر، و تعدادی از اقارب در وقت پادشاهی اميرعبدالرحمن بکابل آمد و در دربارهای اميرحبيب الله و امير امان الله در سياست وقت نقش عمده را بازی نمود. وی از اشراف زادگان بدخشان بوده و سر دسته غلام بچه گان خاص دربار امیر حبیب الله خان بوده است.
شاه امان الله که از شاهزادگان بيدار بود، با محمدولی خان آشنا می شود و به او اعتماد کلی پيدا ميکند بدينگونه ارتباط محمدولی خان با خاندان سلطنتی روز بروز زيادتر و محکمتر ميگردد و محمدولی خان از جريانات درونی خاندان سلطنتی باخبر می شود. فعاليت جوانان مشروطه خواه افزايش يافته و اميرامان الله ديد واديدهای مکرر را با محمدولی خان انجام ميدهد و اميرامان الله دخترخاله مادرش سراج الخوانين را بنام محبوبه سلطان درقيد ازدواج محمدولیخان در می آورد.
دراين ميان جریان مشروطه خواهان افغان درافکارجوانان راه می يابد، جوانان به دسته ها منقسم و هر يک به ذات خود در اطراف خود با جوانان و شخصيت های سياسی زمزمه های افکار مترقی را براه می اندازند.
محمدولی خان ضمن اينکه رئيس اشراف زادگان دربار بود، رياست فرهنگی ويا آمريت کتابخانهً دربار و آمريت اطلاعات را نيز به پيش ميبرد و در زمان اين وظيفهً خويش با امانت داری خاصی با روشنفکران آن زمان برخورد کرده است.
سید مهدی فرخ نیز پدرمحمـدولـی خان را جزء مهاجـرین افغانستان میداند و نوشتهء خودراباین رابطه چنین ادامه میدهد: درموقع سلطهء روس ها به خاک پامیر، پدروعمش ازمؤطن اصلی (درواز)هجرت کرده به کابل آمدند. ومحمـدولی خان در سلک غلام بچگـان امیرعبدالرحمن خان منسلک گردیده و درامارت امـیرحبیب الله خان ، به ریاست غلام بچگان وخزانه داری عین المال، بامقرری سالی یکهزار روپیه منصوب شد ودر1331 ق پنجصدروپیه اضافه موجب اخذ وباهمین مبلغ امرار معاش می نمود (5) .
5- نقش شاه محمد ولی خان دروازی در سیاست خارجی افغانستان
بعد ازجنگ سوم افغان وانگلیس و حصول استقلال افغانستان، برای معرفی وبر قراری روابط دپیلوماسی کشورآزاد افغانستان باید سیاست خارجی دولت عالیه افغانستان شکل می گرفت. همانطوریکه در پیش یاد شد، نه تنها برخی از کشورهای همجوارافغانستان دردگرگونی سیاسی نظام های نوین درگیر بودند، بلکه کشور های اروپا بعد از انقلاب بلشویکی روسیه دچارسراسیمگی سیاسی شدند.
انقلاب بلشویکی برای کشورهای سرمایه داری اروپای غرب خوش آیند نبود. برای اینکه بسیاری از کشورهای اروپایی با بحران شدید اقتصادی گرفتار بودند. فقرو بیکاری برخی از کشورهای اروپای باعث رشد روز افزون احزاب فاشیستی دراروپا گردیده بود. از جانب دیگردر برخی از کشورهای فقییر مبارزات آزادی خواهی مردم ضد سیاست های استعماری کشورهای انگلیس ، فرانسه ، بلجیم و پرتغال وهسپانیا براه افتاده بود.
بعد ازانقلاب اکتوبر لنین رهبر دولت جدیدالتاسیس روسیه بعد از احراز قدرت در اکتوبر 1917 میلادی، به تاریخ 24 نوامبر 1917 ضمن نشر ابلاغیه یی به اسم مسلمین دنیا اعلام نمود که:
عالم اسلام می تواند از حمایت انقلابیون روسیه استفاده نماید. انقلابیون روسیه با کمال جدیت برای آزادی ملل اسلام کوشش خواهند کرد. لنین می افزاید که: در این موقع که حتی مسلمانان هند تحت ظلم و ستم بیگانه کوبیده شده اند، بر ضد استعمارگران به پاخاسته اند، نباید ساکت نشست، فرصت راغنیمت شمارید و دشمن را از کشور خود دور اندازید. ما زیر بیرق خود ملل مظلومه را برای استخلاص جای می دهیم. ای مسلمانان روسیه، ای مسلمانان مشرق زمین، در این راه تجدید حیات عالم، از جانب شما انتظار هم عقیدگی و مساعدت را داریم.« لنین رئیس کمیسرهای ملی» (6).
لنین درآن ابلاغیه نامی ازافغانستان ذکر نمی کند. در حالیکه درعالم اسلام در این ایام مبارزات آزادیخواهی مردم افغانستان مطرح بحث روز بود. لنین خوب می داند که مبارزات خلق های هند هنوز انسجام نیافته است و مسلمین هند تحت رهبری فیودالان هند، ازامیران ما ، ارتجاعی تربودند. در حالیکه اقوام هندوکش در مبارزات ضد استعماری انگلیس پایه تاریخی دارند.
و اما به تعقیب ابلاعیه لنین به مسلمین، محمود طرزی در شماره 13- 7 دلو 1296 خورشیدی، مطابق به جنوری 1918 در سراج الاخبار، مضمونی تحت عنوان «استقلال دولت علیه مستقله افغانستان» تحریر می نماید که : “... دولت افغانستان به تمام معنی مستقل و آزاد بوده و ما از6 سال قبل بدین طرف مستقل و آزادیم...” طرزی کلمه استقلال و آزادی را از نظر لغوی و معانی حقوقی چنان تعریف نموده بود که تقریباً در اساسنامه حزب کمونیست بلشویکی راجع به تعیین حق سرنوشت ملت ها، که لایحهء انقلابی و اساس روابط دوستی برادرانه دولت جدیدالتاسیس شوراها با کشورهای محروم را می ساخت، تشریح کرده بود.
بعد ازموفقیت انقلاب اکتوبر و در آوان حصول استقلال افغانستان و اوج مبارزات ضد استعماری در منطقه، بلشویکها نقشه انقلاب جهانی را مطرح نمودند. دکترین انقلاب جهانی در شرق چنین طرح گردید که ایران محل انقلاب و افغانستان گذرگاه صدور انقلاب به قاره هند باشد. با آزادی هند و کوتاه کردن دست امپراتوران استعمارگر انگلیس و جاپان از کشورهای خاور زمین، انقلاب جهانی امکان پذیر خواهد بود.
دراین ایام درایران نیز یک سلسله جریانات روشنفکری سوسیالستی نوینی آغاز گردیده بود. یکعده عناصر بدین نظریه بودند که انقلاب روسیه در ایران تاثیر مستقیم گذاشته است. در تهران و برخی از شهرهای بزرگ دیگر به ویژه در مناطق بحیره خزر و شمال ایران گروه های به طرفداری از انقلاب روسیه تشکیل شده بود. یک گروه از جوانان تحت رهبری شیخ حسن خان که خود را جوانان دیموکرات می گفتند، به فعالیت سیاسی آغاز نموده بودند. این گروه جوانان سوسیالیزم را بصورت تخیلی می شناختند. در مرز روسیه و ایران برخی جنبش های محلی، مسلحانه تحت رهبری حاجی بابا خان اردبیلی آغاز شده بود(7).
بتاریخ 16 جنوری 1918 تروتسکی که در اول انقلاب، کمیسار امور خارجه بود بنام دولت جدید روسیه اعلام نمود که دولت نوین شوراها قراردادی که دولت امپراطوری تزاری روسیه با دولت انگلیس در باره ایران منعقد ساخته است، لغو می نماید.این قرار داد که بنام قرار داد ترکمانچای 1907 مشهور است فسخ نمود. در حالیکه در این قرار داد تجارتی به نوعی ازافغانستان هم ذکر شده بود. واین قراراز طرف دولت افغانستان به رسمیت شناخته نشد و امیرحیبب الله خان درآن امضاء نکرده بود، با آنهم دولت شورا ها از فسخ بخش افغانستان سر باز زند.
در این ایام میرزا کوچک خان جنگلی درایران در حلقه کمیته انقلابیون ملی برنامه ای طرح کرده بود. این برنامه و کمیته که اعضای آن 27 نفر بود، تحت عنوان (جبههء نجات ملی) یاد می شد که برای آزادی ایران و احترام به سنن و رسومات مردم، بدون هر نوع کمک و مداخله خارجی طرح شده بود، در ضمن پشتیبانی از مسلمانان جهان نیز شعار شان بود(8).
به تاریخ 21 می 1920 ارتش سرخ بلشویکی به بندر انزلی ایران داخل شد. بعد از دخول ارتش سرخ ملاقاتی بین رهبران ارتش سرخ و نمایندگان میرزا کوچک خان صورت گرفت. در این ملاقات از جانب بلشویک ها ( راسکولینکوف Raskolinkov ) و (سرگی ارد ژونیکیدذه Serge Ordzonikidze) و از جانب میرزا کوچک خان “ کائوک، هوشنگ، سعدالله درویش، میر صالح مظفرزاده و اسماعیل جنگلی و غیره شرکت کرده بودند - بعضی از اعضای میرزا کوچک خان از فرقهء عدالت باکو - نمایندگی می کردند.
در این ملاقات روسها توانستند به همکاری کمونیست های ایرانی “ فرقه عدالت “ موضوع انقلاب سوسیالیستی را در ایران با میرزا کوچک خان جنگلی مطرح کنند.
در چنین یک فضای سیاسی که در کشور های همجوار افغانستان جریان داشت، سیاست خارجی افغانستان شکل گرفت. بعد از تشکیل دولت شاه امان الله از جانب وزارت خارجه افغانستان مکتوب های مبنی بر به رسمیت شناختن نظام امانی به بسیاری کشورها ارسال گردید. همه ممالک همجوار و دولت های اسلامی، دولت نوین افغانستان را به رسمیت شناختند، لاکن حکومت شوراها به مکتوب دولت افغانستان جوابی نداد. بعد از مدتی محمود طرزی وزیر خارجه افغانستان مکتوب دومی ارسال نمود و طالب شناخت مجدد دولت افغانستان گردید.
میرغلام محمد غباراز جمله روشنگران فعال این صحنه بوده است. او در کتاب «افغانستان درمسیرتاریخ» از تاخیر در جواب مکتوب محمود طرزی ناراحت شده و پیش وی این سوال خلق شده بود که چرا آقای لنین که خود را طرفدار کشورهای غریب و ضد امپریالیست میداند، ولی در به رسمیت شناختن افغانستان کدام علاقه یی نشان نمی دهد. در مکتوب دومی و آنهم بعد از شش ماه تاخیر، دولت ما را به رسمیت شناخت.
در افغانستان بعد ازاعلان استقلال و تشکیل نظام امانی شرایط اجتماعی و سیاسی طوری بود که هنوز زمینه فعالیت سیاسی برای اندیشه سوسیالستی به سبک بلشویکی موجود نبود. زیرا عناصر چپ که می توانستند توجه رهبران حزب بلشویکی روسیه را به خود جلب کنند چندان قوی نبودند و اگر کدام کسانی هوای نظام سوسیالیستی سبک بلشویکی را هم به سر می پرورانیدند، هنوز از یک سازماندهی بر خوردار نبودند.
افغانستان از نگاه بهره اقتصادی نسبت به کشورهای همجوار دیگر روسیه مانند ایران، کردستان، ترکیه و آذربایجان و غیره، جذابیتی نداشت. - چنانچه این قضاوت از جانب بلشویک ها صورت گرفته است و در متن تلگرام تروتسکی وزیر دفاع وقت دولت شورای به چرچین ذکرشده است.
این گزافه گوئی نیست اگر ادعا کنیم، که در آوان انقلاب روسیه، انقلابیون روسیه روحاً از ناحیه مرزی خود با افغانستان خاطر جمع بودند. اقوام وادیهای هندوکش که هماسیه دیرینهء روسیه بودند نه اینکه زیر بار انگلیس نرفتند، بلکه در اثر قربانی زیاد باعث توقف و عدم پیشرفت و تجاوزات انگلیس در منطقه شدند و در آوان انقلاب روسیه هیچگونه فعالیت سیاسی ضد انقلابیون روسی از این سرزمین صورت نگرفت.افغانستان پایگاه سیاسی ضد انقلابی و غیره عناصر واقع نشد.
تنها موضوع سیاسی که افغانستان در آن دخالت داشت، مسئلهء (سید عالم شاه) امیر بخارا بود که دولت افغانستان کمک نظامی را که در عصر امیر حبیب الله وعده داده شده بود، عملی کرد. داستان از این قرار است که سید عالم شاه برای حفظ قدرت خویش در مقابل انقلابیون بلشویکی از امیر حبیب الله خان تقاضای کمک کرده بوده است. شاه امان الله هم این کمک نظامی را پذیرفته بود، ولی پیش از رسیدن کمک نظامی افغانستان، جوانان انقلابی بخارا بعد از زد و خورد شدیدی موفق شدند و جمهوری جدیدی را تاسیس کردند. سید عالم شاه به افغانستان پناهنده شد و در در اینجا مرد. لیکن یکعده عساکر افغانی در حبس جوانان بخارا بودند. هئیتی به ریاست مرحوم عبدالهادی خان داوی و مرحوم غلام صدیق خان چرخی به بخارا رفتند و عساکر افغانی را واپس آوردند.
این هیت در تاشکند با (کارل براوین –Bravin Karl) یک سلسله صحبت ها در مسائل فرغانه و جنبش های اسلامی آن نمودند. کارل براوین خاطر نشان ساخت که پایه سیاسی و اجتماعی جمهوریت های بخارا و فرغانه خیلی ضعیف است، اگر کدام سر و صدایی از جانب افغانستان بلند شود، شاید این حرکت، واپس پای انگلیس را در منطقه باز کند. به خصوص که در فرغانه طرفداران (نوری پادشاه) زیاد است. چون دولت شوراها به خاطر حفظ ارمن ها، - که نوری پاشا برادر انور پاشاه به قتل عام آن ها دست زده بود،- آنان را کمک کرده است، از این بابت به مشکلات زیادی با پان اسلامیزم شرق دچار شده است؛ لهذا بهتر است که افغانستان در قسمت فرغانه و درواز از سیاست بیطرفی پیروی کند، و افغانستان چنین کرد. در عوض دولت شوراها 30 نفر از نظامیان خویش را در نیروی هوایی افغانستان به خدمت گماشت.
دراین ایام در مناطق مسلمان نشین روسیه، جنبش های اسلامی ضد بلشویکی از باسمه چی ها وجود داشت. شاه امان الله از آنها حمایت می کرد و دولت جدید التاسیس روسیه دراین ایام با پان اسلامیزم در گیر بود. شاه امان الله به سال 1919 یکی از صوفیان تگاب را به نزد باسمه چی ها می فرستد که اگر امکان داشته باشد، رهبرجریان اسلامی باسمه چی ها را به افغانستان بیاورد. و همانطور هم شد. ابراهیم بیک فرمانده باسمه چی ها که در روسیه علیه بلشویک ها می جنگید، به افغانستان مهاجرت نمود. بعد ها همو ابراهیم بیک با حضورحضرت مجددی تاج شاهی را به سر حبیب الله بچه سقو گذاشت.

دولت افغانستان برای برقراری روابط حسنه با کشورهای همجوار و برخی از کشورهای جهان به آغازطرح قرار دادهای سیاسی بین دولتین شروع نمود. حفظ سیاست بی طرفی افغانستان وبر قراری روابط تجاری برای رشد اقتصادی افغانستان، نخستین برنامه های اصلاحاتی نظام امانی را می ساخت. برای این وظیفه وزیر مختارافغانی شاه محمد ولی دروازی گماشته شد.
به باور این قلم، آنچکه باعث موفقیت وزیرمختارافغانی شاه محمد ولی خان دروازی درطرح قرار داد های سیاسی افغانستان با کشورهمسایه ودول اروپائی گردید، از این قرار اند.
- شاه محمدولی خان شناخت درستی از خمیرمایه درونی افغانستان داشت.
- شاه محمدولی خان از روحیه وطنپرستی ، رسالت اجتماعی و آرمانگرای روشنگرانه برخوردار بود.
- او شناخت در ستی از فرمانروائی قدرت حاکمه در چهارچوب حقوقی وفقه اسلامی داشت.
- شاه محمد ولی خان در طرح قرار داد های سیاسی با دول دیگر گنجانیدن پالیسی های نوین دولت افغانستان را به وضع شایسته ی در نظر می گرفت.
- او درچهارچوب قرار داد ها و مذاکرات سیاسی، نقش دولت افغانستان و حقوق عمومی مردم افغانستان را در رابطه سیاسی و اقتصادی سنجیده بود.
- شاه محمد ولی خان دروازی بدون سازش با مناسبات حاکم دول متحابه، با طرح قرار داد های سیاسی افغانستان به نتیجه مورد استفاده خود به نفع مردم افغانستان رسیده است، چیزیکه لنین بعد ازملاقات با وی وامضاء قرار افغانستان وروسیه بلشویکی به آن اعتراف کرده است.
نتیجآ ما می بینیم که برای اولین دفعه دراین سرزمین دراواخرسده گذشته خورشیدی عده ی کثیری از اقوام مختلف وادی های هندوکش در پهلوی روشن اندیشان به شکل نسبی تاریخ نوین خود را می سازند و درآن برخی از روشن اندیشان به دنبال هدف آگاهانه ی روان اند. آن ها درست برای آینده روشن با اراده های مختلف، ولی در یک جهت برای تاثیرات مثبت اندیشه های گونه گون از جهان خارج افغانستان با اهرم های بلاواسط شور وهیجان با سنجیدگی راه خویش را به شکل متنوع تعیین می کردند.
سیاست بی طرفی افغانستان به اساس صلح و احترام متقابله در چهارچوب قراردادها درروابط بین المللی شکل گرفت.
برای اولین بار در تاریخ این سر زمین دولّت خود را به منزله ی نخستین نیروی عقیدتی ( تجدد گرا) در برابر مردم معرفی کرد. جامعه ی عقب مانده ی افغانستان در مرحله گذارنسبی ابتدائی قرار گرفته ،سازمانی شدن منافع مشترک خود را توسط دولت ونظامنامه ها در برابر حملات خارجی در یافت.
این سازمان قدرت به مفهوم سیاسی دولت نوین افغانستان بود که، برای نخستین بار به همت روشن اندیشانی مانند محمدولی خان دروازی و امثالهم در این سرزمین به شکل یک نهاد سیاسی تشکل و با دشواری های زیادی در قالب حقوق پا به عرصه هستی گذاشت.
در تاریخ معاصرافغانستان دو نظام به نوعی از خود اراده ی ملی را نشان دادند، نظام امانی در مرحله نخست و دوران آخر ریاست جمهوری داودخان است که این دو نظام نسبتآ پروسه ملیت شدن اقوام هندوکش را براه انداختد. هر دونظام عمر کوتای داشتند. هر دونظام به دسیسه سیاست استعماری سرنگون شدند. متعاسفانه که تا اکنون افغانستان از داشتن دولت ملی محروم است.
با تاسف فراوان که زایش تاریخ نوین درافغانستان که با رویداد های تجددگرایانه کلیدی برای دریافت رسومات و ماهیت و خصوصیات طبقات سنتی جامعه عقب مانده افغانستان بود، توسط سیاست های استعماری انگلیس وغیره کشورها در این حوزه که بر ضد ترقی و اصلاحات عمل می کردند و همیشه جریان های ترقی خواه را به نوعی سد می شدند، مواجه گردید و استعمارگرایان به این واقعیت بی کم وکاست باور داشتند که با سرنگونی شاه امان الله و به تعقیب آن قتل روشن اندیشان مانند محمد ولی خان دروازی و چرخی ها، لودین و امثالهم، پایان دوران تجددگرایی در این کشور خواهد بود، وهمانطورهم شد.
6- منابع پژوهشی
1 - دانشنامه (Wikipedia) بخش آلمانی، تاریخ روسیه .
4- عبد الحی حبیبی (1377): کابل.تاریخ مختصرافغانستان.ص.306
5- سید مهدی فرخ (1370) : تهران. به کوشش: محمد آصف فکرت
کرسی نشینان کابل. ص 113 تا 116.
5) سپهر، مورخ الدوله (1336): خورشیدی ایران در جنگ بزرگ، تهران. ص. 456

2-Elphinstone,M.: 1815,
An Account of the Kingdom of Caubul. London.
3-Aitchison, C.U. ( Ed.): 1929-39,
A Collection of Treaties, Engagements and Sanads Relating to India and Neighbouring Countries.( 14 Bde.) Calcutta.
7- Ravasani, Schapour(1977): Sowjetrepublik GILAN, Die sozialistische Bewegung im Iran, Seit ende des 19.Jhdt Bis 1922..
8-- Ravasani, Schapour p.246

Email: mnbcanada @ yahoo.com

No comments:

Post a Comment