لطیف طبیبی
طرح پیشنهادی به پویشگران افغان
استبداد دیرزیستی که در سرزمین ما ، در رخسارهای متنوع استمرار یافته است ، موجب شده که سایهء باورهای جزمی و دست نخورده و سنتی برفضای فکری این سرزمین واذهان اندیشمندان قلمزن نیز با بی تحرکی وایستایی در جای خود بماند. جهل و نادانی مهیبی را که می نگریم ناشی از این عمر استبداد است. همین سیطرهء باورهای سنتی و هنجارهای فرهنگ عقب مانده، مانع عمدهء آزاد اندیشی درافغانستان شده است. صورت قبیله یی و خاندانی حاکمیت که باعث خلأ بیشترستیز با آن گردید در اوضاع ناشی از فقدان روشنگری و عدم بازنگری انتقادی در حوزهء مسائل آموزشی افغانستان وظایف بیشمار و تراکم کرده یی را برجای نهاده است .
لذا ازینجاست که می گوییم ، درشرایط کنونی تحقق آرمان دمکراسی و حقوق بشر جز با رهایش حیطه ی عمومی، از سنت استبدادی ومظاهری آز آن چون بحث ناپذیری ، احساسات قبیله یی و قوم گرایانه ممکن نیست.
اندک روشنفکرانی که در افغانستان وخارج آن حضور دارند ، به خوبی درک می کنند که اکنون دولت جمهوری اسلامی افغانستان، فاقد برنامه و راه و روشی است که بتواند مردم را از زیر سایه استبداد خارج کند . بلکه ، مردم این سر زمین را با همه مصیبت های اقتصادی و سیاسی که دارند، با یک فاجعهء عمیق تر اجتماعی مواجه می کند. این وضع هوشدار دهنده وقتی جلب نظر با اهمیت تر می کند که می بینیم افغانستان در سه دهه گذشته ، از هر کشور دیگری ، بیشتر وحتا بصورت فاجعه بارتری، شاهد زیر پای نهادن حقوق انسانی است.
در تاریخ معاصر، مردم افغانستان چندین بار به خاطر رقابت های قدرت های جهانی درگیرجنگ های اجباری شده اند. ولی این بارافغانستان نظربه اوضاع کنونی ومشخصهء ( گلوبالئیزیشن = جهان گرای لیبرالیسم نوین) ، بااشکالات ، نواقص و پیچیدگی هایی که میکانیسم وضعیت کنونی دارد و، از همان رو به جامعهء جهانی سنجاق خورده است، جنگی را شاهد است که نباید از چشم روشنفکر به دوربماند. درک این جنگ است که می گوییم ، اکنون طراحان دکترین نظم نوین جامعه جهانی به خاطر منافع اقتصادی و سیاسی خود به سر زمین افغانستان نیاز دارند، نه به مردم آن .
در شش سالی که گذشت، سیاست اقتصادی و نظامی جامعه جهانی در افغانستان ناکام بوده است. این ناکامی جامعه جهانی ، از یک جهت از بی برنامه گی یی است که در حرکت شتابناک علیه رویداد 11 سپتامبر ظاهر شده و از جهت دیگر ، از بی کفایتی نظام سیاسی افغانستان ناشی می شود . همین عوامل باعث شکست قوای ناتو درافغانستان کشته اند. شهادت تاریخ و تجربه در قسمت برخی از کشور های محروم نشان داده است که، تطوری که بر نیاز محیط و تکامل جهانی استوارشده باشد ، همیشه جای خود را در جامعه به نوعی بازمی نماید. البته اکنون سیاست جامعهء جهانی جای خود را درافغانستان مانند بسیاری از کشورهای محروم که در آن ها، جامعه جهانی پیشگام تر از افغانستان بوده است، به شکل ناکامی باز نموده است. مثال هایی از آن را باید در فرصت مناسبی در امریکای لاتین نشان داد . زیرا آن ناکامی ها و تکرار کردن میکانیسم در افغانستان ، غیر ازینکه تلف کردن وقت ومتراکم کردن معضلات باشد ، نتیجهء دیگری را نمیاورد .
اکنون در جامعه جهانی برخی از عناصری که در راس نهادهای امدادی و اجتماعی و یا ادعای بازسازی شامل می باشند، به نوعی به اتخاذ سیاست های کثرت گرای میلان دارند. اما نباید فراموش ما شود که روشنفکرکشور ما باید موانع اصلی استبدادی را که آنها به سویش توجه نمی کنند ، بشناسند تا به عنوان محرک اصلی در داخل جامعه دارندهء نقش اصلی باشد . درین جا است که یک بار دیگر با تأکید می گوییم که، تلاش آن بخش از طرفداران عناصر جامعه جهانی برای دفاع از کثرت گرایی تا هنگامی ثمری ندارد که، تفکر قبیله یی و میراث استبداد زدگی در افغانستان ومخصوصا در اذهان روشنفکر آن وجود دارد.
مسلم است ، کشورهایی که درآستانه این پروسه کشانیده شده اند، برای اینکه بتوانند از پروسه اقتصادی و فرهنگی مؤثربهره مند شوند، باید رقابتی عقلانی و مطلوبی را در درون خود جامعهء خویش برپا کنند و از طریق نظارت وسهم افراد زبده و شایسته در حوزهء روشنگری قادر خواهند شد که، راه گشای آیندهء مردم خود باشند. در چنین پروسه واضح است که باید از اصول حقوق بشر واز رعایت آن در افغانستان نیز حمایت شود.
روشنفکران افغانستان دراین برهه تاریخ باید بکوشند تا درهمین راستای بهره گیری از جامعه جهانی ، نیرو ومحرک های داخلی استقرار قانون و حقوق بشر را تمثیل نمایند. و تا آن جا که ناقضین حقوق بشر مربوط می شود ، به انعکاس خواست افکار عمومی مردم افغانستان از طریق دادگاه های مستقل دولتی برای نقض حقوق بشر و داد گاه قاره یی مجرمین سیاسی افغانستان را هرچه زودتر به مراجع حقوقی که برای نقض حقوق بشر تثبیت شده اند، بسپارند. لذا باید در برخی از ولایات دادگاههای مستقلی از دولت برای رسیدگی به نقض حقوق بشر برپا شود و در صورت اثبات جرم اعناصر شناخته شده درآن ولایات مربوطه از کار برکنار گردند. برعلاوه ، بخاطر کمک به چنین دادگاه هائی ضروری است که با دادگاه های قاره یی همکاری صورت بگیرد.
از مدت سه دهه بدین سو است که در افغانستان به نام سلطه و به نام رهبر مردم نا آگاه و بیگناه را به صلابه کشیدند. غالبأ برای اینکه عوام به اوامر سلطه تمکین کنند، رهبران گروه های مذهبی را سایهء خدا معرفی کردند تا کسی جرآت پرسش از آن ها را نداشته باشد. این عناصر در پشت نام تعالی تا آمدن جمهوری اسلامی ، خود را پنهان نمودند. ، شوربختی مردم افغانستان در اینجا است که، نظامی را که دولت امریکا دراین سرزمین سرپا کرد، برخی از همین عناصر طردشده را دو باره از گوشه و کنار جمع کردند وهر کدام مقام های سیاسی متعددی به سراسر افغانستان احراز نمودند.
به عبارت دیگر همیشه شور بختی سیاسی مردم افغانستان در موقع بحران های سیاسی جامعه توسط نیروی های اجنبی ظهور میکند، از عناصر ی که دارای خوی وعادات استبدادی هستند استفاده می شود تاغنچهء تطور و دگرگونی نسل جدید و تحول اجتماعی را به زبونی و سر خوردگی مواجه بسازند. ترس از نیروی اجنبی و ترس از نیروی داخلی استبدادی فضایی را ایجاد نموده است که روشنفکران ترسو وگوش به فرمان و بلی گوی بار بیایند. در حالی که افغانستان مثل کشورهای که روشنفکران آن وظیفه روشنگری واخلاق با جسارت را درک کرده و به کار بسته اند ، درشرایط کنونی باید علاوه بر داشتن فکر مثبت و جسارت در تعبیر حاکمیت قوم گرایانه و ملیت گرائی غلط در افغانستان هم تجدید نظر کنند و آن را ضعیف تر و محدود تر ببینند.
ما باید مطلبی را که اکنون درجهان بیان فاز دوم تجدد است، مورد سنجش عقلانی و عمل خود قراردهیم. فازاول تجدد جهانی « رد ائدیولوژی » های سیاسی بود که، درآن قبول " رهبر" حساب می شد. در حالی که مرحلهء کنونی به، کثرت گرائی در دمکراسی و آزادی و حقوق بشر، تبلور دارد. اگردریابیم که ارزش ها و آرمان های جنبش حقوق بشر، برتر ازهنجارهای اجتماعی تمام باور های سنتی و مذاهب است و، ایدئولوژی های سیاسی به هر نوعی که باشد ، به هیچ وجه با حقوق بشر سازگاری ندارد، آنگاه توجیه عقلانی استواری برای مخالفت با عناصر ضد دموکراسی جنگ خویان کنونی افغانستان خواهیم داشت. با چنین برداشت عقلانی قادر خواهیم شد که آهسته،هسته صحبت های سکولاریسم در افغانستان را آغاز نمایم.
به گمان من، تا زمانی که مردم جامعهء ما، که بصورت مزمن و دائمی از انواع تبعيض های تعصب گرایانه رنج می برند، در نيابند که تبعيض قوم گرایانه جزء ذاتی حاکميت های ايدئولوژيک چه اسلامی و چه غیره اسلامی است و، تا چنين عناصر قدرتمندی بر سر کارند و از قوانينی استفاده می کنند که در عين تضمين مشروعيت و حقانيت خودشان در امرحکمفرمائی کردن، نفس تبعيض عام و گستردهء آنان را در حيات اجتماعی مردمان جاری می کنند، در حاشیه نروند، برداشتن گام های سیاسی و اجتماعی برخی از گروه ها ی دموکراسی خواه اما بی توجه به این مهم درافغانستان گم راهه یی است بسوی ناکجاآباد .
بنظر من، هنوز حتی در ميان قشر روشنفکر ما توجه به ذات نا انسانی تبعيض ها ، از اولويت خاصی برخوردار نيست .از همین جهت بيشترين وقت و انرژی روشنفکران سياسی افغانستان صرف بحث و مجادله در مورد مفاهيم مجرد و دور از دسترسی همچون « دموکراسی» می شود. همين امر موجب آن می گردد که روشنفکر ما از خود توقع دست زدن به فعاليت ها، و نيز ارائ ء برنامه برای رفع مشکلات مردم، که اغلب آنها ناشی از نهادينه شدن تبعيض های قوم گرایانهء مذهبی اند، ندارد و از مدتی است که در آغازگاه بحث های نظری سیاسی مانده است. برای اینکه در پهنه بحث های نظری می تواند راحت تر منزل کند.
علاوه برین معضلات ، تک صدایی وپراگندگی موجب ناشنیده ماندن صدا ها ، پیام ها ونظریات روشنفکران شده است .
عمده ترین هدف این پشنهاد این است که روشنفکران افغانستان گرد هم جمع شوند و خود را از تکصدایی نجات دهند و به تلاشهای فکری خود هم زمان به داشتن برنامهء کار مشترک بپردازند، تا با ایجاد یک بنیاد ( شاید دراول کوچک ) با طرح ها و بحث های جدی ، خوانند گان وشنوندگان وعلاقمندان ترقی وپیشرفت به تأمل واندیشیدن گرایش پیدا کنند .
به این امید که این کوشش گامی باشد، هرچند کوتاه، در جهت آگاهی بخشی به دوستداران آزادی و دانایی. با عرض حرمت . تورنتو اپرئل 2008 .
* * * *
Friday, January 9, 2009
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment